سه شعر از علی رضا نوری با ترجمه ی خانم شهلا رستمی نژاد

     1

از یک شانه ام درخت سیب روییده است

از شانه ی دیگر انگور

سیب برای روزها

که به یاد بیاوریم

انگور برای شب ها

که فراموش کنیم.

From one of my shoulder an apple tree have grown

a grape tree from my other shoulder

an apple for days to remember

a grape for nights

to  forgot.

 

2

 ریشه هایم را کنده اند

برگ هایم را سوزانده اند

با چه رویی بگویم درختم!

 

My roats have been cut off

my leaves have been burnt

how can I dear to say I am a  tree 

 

3

 تنهایی

درخت نیست

در حیاط بکاری

آبش بدهی

ماهی نیست

ول کنی میان رودخانه با آبها برود

سیگار نیست بکشی تمام شود

باز بکشی

 بکشی

کفش زنانه نیست

زنی قد بلند آن را بپوشد

تق تق میان خیابان راه برود

دیوانه کند.

تنهایی بازی فوتبال نیست

که سیاه پوستی

بدون خونریزی دروازه های جهان  را

فتح کند.

تنهایی همه ی این هاست

وقتی از خواب بلند می شوی

می بینی جهان

به اندازه ی فین دماغ کودکی

تغییر نکرده

 

Loneliness

is not a tree

to be grown in the yard

to be watered

it is not a fish

to be left in the middle of the river

to be carred with waters

It is not a cigarate to be smocked

and finished

and to be smocked

smocked

smocked.

It is not women,s shoes

to be worn by a tall lady

to be walked bangly in the street

to drive crazy

Loneliness

is not a football match

that a black conqures

the word,s gate without any fight

Loneliness is all this.

when you get up

and see that the world

has remaind unchanged

as a little the dirt of a baby,s nose.