تبليغاتX
سنگ های جهنم
شکل دیگری از جنگ منم

که جای گلوله

تخمه ریز می خورم

و لابد

باید کلاهم را پرت کنم بالا

که آن روزها

دهانم بوی شیر می داد

از همین چیزها می ترسم

که "مرغ سحر"را از بر نمی کنم به مولا

که مبادا دهانم را آب بکشند

و جای دندان تخمه ریز بکارند

شکل دیگری از جنگ منم

که از جنگ های تن به تن

عطر تو بر پیراهنم مانده

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت 12:11 |

وقتي كنار پنجره مي رقصي

 منصور خورشيدي


دفتری باز در برابر من که با بیان ساده شعر های متحولی در خود جای داده است ، نه تلاشی برای ثبت جادوی زبان در کار دیده می شود و نه با ساده نویسی سمت و سوی تازه ای باز کرده باشد .

این دفتر از آن علی رضا نوری همدانی است که با صراحت می گوید :

سگی که رو به غروب پارس می کرد

جوانی من بود…

اتفاق روزمره در زندگی این شاعرزمینه ی بروز و حضور شعر ها را رقم زده است و آن وقتی است که نمی تواند خورشید را برای کسی به ارمغان بیاورد ، مجبور می شود تا با خودش کنار بیاید و درد مندی های خود را میان اشیا پراکنده کند .

“زمین دارد با زخم هایش کنار می آید

اثاث های خانه جنون آنی گرفته اند.

بخند به دست فروش ها که زخم های زمین اند.

زندگی دارد روی یک پاشنه می رقصد.”

نگاه شاعر به طبیعت اطراف اندیشه ی او محسوب می شود؛ هر آن چه در آن وجود دارد، در مرز میان واقعیت و تخیل رقم زده می شود وقصدی برای تصویر سازی های مصنوع در کار دیده نمی شود. هر آن چه سروده است ، صادقانه و صمیمی است .

” مرا به خاطر این نام خانوادگی که روی دست من مانده است ببخش “

یا :

“از یک شانه ام درخت سیب روئیده است

ازشانه ی دیگر انگور. “

هیچ تلاشی برای در هم ریزی بافت کلام در خلق اتفاق دیده نمی شود، گاهی نماد ها، استعاره و مجاز به ویژه کنایه(از نوع استعاره مکنیه) قلمرو سخن را در مدار دیگر قرار می دهد که موجب حیرت خواننده ی شعر می شود .

“شبی که به دنیاآمدم

رباب قابله گفت

این پسرقلبش راجاگذاشته است

تشت زائو راگشتند

مادر راگشتند

بعدها تو درجنوب به دنیاآمدی

با قلب کوچکی

پرستارمی گفت

برای زندگی یک قلب بس است.”

تلمیحی از شخصیت های بزرگ ادبی ، عرفانی و دیگران در کار به چشم می خورد که در ارتباط تنگاتنگ با مضمون مورد نظر شاعر است .

” چهار نفر

زیرنورماه می خندیدند

یکی احمدشاملوبود

که معشوقه اش را

دوستان قدیمی اش دست می اندازند

یکی خدابیامرز/دختر رز بود

بدون ترس از محتسب

وآن یکی

عموچارلی بود

که داشت رو به آسمان شکلک در می آورد…”

یک مجموعه شعر، حضور شاعر در گستره ی شعر است. درجهان بینی شاعرآن چه وجود دارد ، از درون به بیرون پرتاب می شود تا  نیاز مخاطبان خود را بر آورده کند. عبور از این مرحله چندان ساده نیست، مگر آن که در سرایش شعر به فکر خواننده ی شعر نباشد .

” بارها به آن چشمان قهوه ای غلیظ گفتم

تو بایدمعشوقه ی خیام باشی

که از خاکت

هیچ کوزه ای درست نشد.

این روزها برای خودت کسی شده ای

اسمت راگذاشته اند

اصحاب کف.”

زمینه ی ساخت برخی از شعر ها  دارای جایگاه وسیعی از جلوه های زیبای تصویری است ومعنای حاصل از آن نشان دهنده ی جوهرشعر، حتی بیان اندیشه های شاعرانه است.

” زیباتر ازتمام زنان جهان می رقصی

وقتی از شاخه جدامی شوی “

یا :

” وقتی کنار پنجره می رقصی

موهایت را باز کن

باد ها بلند می شوند “

یا :

” زیبایی جهان

از پشت شیشه

دردناک تر است “

گاهی از راه تصویر به درون متن می رسیم . گاهی محتوا را در کارکرد کلمه یا ترکیب های کلامی جستجو می کنیم که ما را به تفکر شاعر نزدیک تر می کند . در هر شکل مهارت و تجربه ی شاعر شرط اصلی محسوب می شود؛در رسیدن به آن چه از شاعر توقع داریم .

” یاخداحافظی گرم مرا برسان

به برف هایی که پشت زیبایی ات می بارند

به سنگ ریزه های هرشب. به دختران کوهستان

بگو شرمنده ام

فرصت نشدبدون عینک ببینم شان.”

این نوع از بیان را می توان دردمندی های شاعر در جهان شعر قلمداد کرد . روایتی از درون ، حسب حالی که بنا به شرایط موجود در ذهن شاعر جا باز می کند .

” در خواب های مان طغیان کردند

اطاق پر شد از ماهیان مرده

که سمت آب های آزاد می رفتند “

یا :

” از کوه پایین می آیی

کوزه در آب می زنی

و من

پایین رودخانه منتظرم

آب تصویری از تو را

با خودبیاورد.”

نوع خاطره ‌سازی از پدیده ها در فرآیند پیچیده‌ای اتفاق می‌افتد که ذهن انسان و روان‌ گوینده یا بیان کننده ی روایت را از رخدادهای زندگی، گرفتار تناقض می کند و به مرور در زندگی مفاهیم نمادین و نشانه‌ای پیدا می‌کند.

” همیشه دلت می خواست

درقبایل عرب به دنیا می آمدی

زنده به گورت می کردند

من از راه می رسیدم.”

یا :

” زنان وقتی از خواب می پرند

جوان می شوند

شیطنت می کردیم به خواب شان نمی رفتیم

خروس ها

صبح را

به خاطر ما به تعویق می انداختند

اهالی ده

خروس های شان را برای مان می ریختند. “

علی رضا نوری در حقیقت راوی نگاه و زاویه ی دید خود است  و تفکر اودر میان واقعیت و امر محسوس مستقر است تا به سمت یک تحول در واقعیت اشیا برسد  و زمینه را برای درک پدیده های موجود در زبان شعر آماده کند .

” عمر، پروانه ای نبود

که در اتاق می چرخید

مورچه ای بود

که زیرپا له اش کردیم

رودخانه ای که از سرزمین هیچ می آمدوُ

به دریاچه ی ابد نمی رفت

وتمام یعنی

برف می بارد”

شاعردر میان لفظ و معنای حاصل از آن تفرج می کند . از نگاه به ذهن و از ذهن به زبان ، به اعتبار همین دیدگاه می خواهد در بیان مفاهیم و مضمون های جدید موفق عمل کند و آگاهانه زمینه را برای تدارک نوعی از نگاه برای قرائت جدید از شعر فراهم سازد.

” بار ها به این الوند لاکردار گفتم :

صم بکم نشسته ای که چه

بعد از این همه سال

باید برای خودت غاری دست و پا می کردی

لااقل می توانستیم روز های تعطیل

دست معشوقه را بگیریم

سری به هم بزنیم

ما باید سالها پیش تو را طاق میزدیم “

و سر انجام به این نکته می رسد که :

” در توان ما نبود

پدران را انکار کنیم

می دانستیم

فرزندان ناخلف

مقطوع النسل می شوند

می دانستیم

در هزاره های بعد

باستان شناسان

شرمندگی ما را از زیر خاک بیرون می کشند “

یا :

”  باید بگردم

جای تولدم را عوض کنم

ببینم کجای دنیا می شود

به خاطر یک بوسه زندگی کرد “

نگاه آخر این که :

مفاهیم دیدنی برای شعر امتیاز محسوب نمی شود . شاعر باید از چیز هایی بگوید که معانی از دل تصویر و از متن بر خاسته شود .

شاعر مأمور تکوین واژه ها برای ورود به جهان شعر استتا تعبیر پذیری در نظر مخاطب آسان جلوه کند .

کار کرد کلمه در شعر ارتباط مستقیم با توانایی شاعر دارد . تأملی که روی سطر ها و مصراع های نیرومند از خود به جای می گذارد .


این مطلب در سایت متن نو و پیاده رو چاپ شده است

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در پنجشنبه هشتم دی 1390 و ساعت 17:18 |


مجموعه شعر«دلقک‌ها گریه می‌کنند» نقد می‌شود

به گزارش خبرنگار مهر، محفل ادبی «باغ آینه» در ادامه سلسه نشست‌های ماهیانه نقد ادبی که در نخستین جمعه هر ماه برگزار می‌شود به نقد مجموعه شعر «دلقک‌ها گریه می‌کنند» می‌پردازد.

این نشست روز جمعه 2 دی 90  ساعت 16:30 با حضور علی عبدالهی. رحیم رسولی .محمد حسن نجفی، میثم متاجی .علیرضا فراهانی .علی رضا عباسی .منصوره روستایی . سید مهدی موسوی.ستار جانعلی پور.سالار عبدی.حامدمعینی .میترا سرانی.فریادناصری .صفر پاک بین .جوادنوری برگزار می‌شود.

علاقه‌مندان می‌توانند برای شرکت در این نشست به نشانی کرج، ضلع شمالی میدان آزادگان، خیابان شهید حسینی، موسسه باغ آینه مراجعه کنند.



یه یاد رضا بروسان و الهام اسلامی


مرگ


تف به ذاتت

هر طرف نگاه می کنم

تو ایستاده ای لبخند می زنی

جان مادرت دست از سر  ما بردار

ما تازه یاد گرفته ایم

چطور زندگی کنیم

بگیر این هم

چند دانه آب نبات چوبی

برو حیاط پشتی سوتت را بزن


+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در شنبه بیست و ششم آذر 1390 و ساعت 11:27 |
معرفي مجموعه شعر «دلقك‌ها گريه مي‌كنند»    اكبر اكسير
با بچه‌هاي جنون و جادو
اكبر اكسير


شعر امروز، ناشران برتر خود را يافته است. ناشران امروز نيز شعر جوان را. به تبع آن مراكز پخش نيز در مثلث شعر و شاعر و ناشر به وظيفه پرسنلي خود عمل مي‌كنند و اين اتفاق مباركي است. در اين ميان، وظيفه شاعران جوان است كه ناشر و پخشي و مخاطب را دلسرد نكنند.


باشعرهاي خوب مخاطب را اميدوار و ناشر و بخشي را دلگرم اين اقدام فرهنگي كنند و بدانند كه آنچه مي‌سرايند، با آنچه كتاب مي‌كنند، بايد فرق داشته باشد.

در دهه پنجاه، سرودن شعر آسان‌تر از چاپ آن در صفحات ادبي بود. ماهها و سالها مكاتبه لازم بود تا به مرز چاپ شعر برسي؛ چرا كه اكثر مسئولين صفحه شعر از شاعران نامدار بودند و به چاپ شعر هر نو رسيده‌اي رضايت نمي‌دادند، حداقل نام شاعر جوان يك سال در ستون نامه‌هاي رسيده چاپ مي‌شد، بعد به صفحه كارگاه شعر مي‌رسيد و با اندكي تصرف و تغيير، اصلاح و تعمير مي‌شد تا روزي كه شرايط چاپ را به دست مي‌آورد.

اين وسواس مسئولين ادبي نشريات به كشف و معرفي شاعران جوان شهرستاني منجر مي‌شد و اگر تلاش و پشتكار شاعر تداوم داشت، مي‌توانست سري توي‌سرها بلند كند و به عنوان شاعر، مجموعه شعر در بياورد. درست برعكس امروز كه شاعران يك روزه به وسيله اينترنت صاحب نشريه الكترونيكي مي‌شوند و از توليد به مصرف شعر مي‌پراكنند و ادعاي شاعري مي‌كنند. نه به پشتوانه ادبيات كلاسيك اعتقادي دارند، نه به راهنمايي استاد و صاحبنظر و منتقد ادبي. يك تنه شاعر و ناشر و پخشي و مخاطب مي‌شود و شعر امروز از اعتبار مي‌افتد و آنچه توليد و صادر مي‌شود، مي‌بخشيد، اما تف سربالايي مي‌شود كه درست بر پيشاني شاعر مي‌چسبد. در بين شاعران جوان امروز كه از مرز سي‌سالگي گذشته‌اند، شاعران شگفتي ديده مي‌شوند كه از شعر كلاسيك به شعر امروز رسيده‌اند. تمام مراحل را با تفكر و تدبير طي‌ كرده‌اند و با چاپ شعر در نشريات ادبي و بهره‌گيري از تجربيات شاعران بزرگوار، پله‌پله به ملاقات شعر اصيل امروز رسيده‌اند و مي‌روند تا نام‌هاي برتر فرداي شعر ما باشند.

هر مجموعه شعر از اين شاعران، اغلب در انتشاراتي‌هاي شريفي به چاپ رسيده‌اند كه يك مشاور شاعر و منتقد صاحبنظر داشته‌اند و به چاپ‌هاي متعدد رسيده‌اند و بر غناي شعر امروز افزوده‌اند. امروز، وظيفه ارباب جرايد است كه براي صفحات شعر خود مسئولين ادبي شاعر و منتقد داشته باشند و ناشراني كه به چاپ شعر جوان مي‌پردازند، كارشناس همان نوع شعر را در اختيار بگيرند تا آنچه توزيع مي‌شود، دفترچه خاطرات بچه مدرسه‌اي‌ها يا انشاهاي دوره راهنمايي نباشد. تصويب چاپ شعر در مطبوعات و انتشاراتي‌ها اگر توسط كارشناسان خبره انجام پذيرد آنچه به چشم مخاطب

نكته سنج امروز مي‌آيد دلپذير خواهد بود.

*«دلقك‌ها گريه مي‌كنند» مجموعه شعر عليرضا نوري همداني متولد 1354 از سوي آهنگ ديگر پنجاه و هشتمين كتاب از سري شعر ايران است كه تقديم خواهندگان شعر امروز شده است طبق معمول با طرح جلد متفاوتي از ابزار و يراق فرزاد اديبي كه هنرمندانه زمختي آهن را به ابريشم شعر گره زده است. در بررسي شعرهاي اين دفتر آنچه در وهله اول به چشم مي‌خورد سادگي زبان شاعر است كه توانسته در متن راه برود خميازه بكشد و خيلي طبيعي و ملموس با پيرامون خود حرف بزند و اين ويژگي مهم شعر امروز است كه خود را به زور تحميل نمي‌كند خواننده را گيج كلمات مبهم نمي‌سازد از ذهنيات كليشه نمي‌گويد همراه مخاطب راه مي‌رود و با جزيي‌نگري و شيطنت كودكانه ما را از لابلاي چهارراه‌هاي شلوغ شهر گذر مي‌دهد و اندوه ساليان را به لحظه‌اي روايت مي‌كند: ما از پدر،‌سوختگي را به ارث برديم /بچه‌هاي جنون و جادو بوديم/ كه ناف‌مان را با شيشه خورده بريدند/ روح‌مان شاد/ در توان ما نبود/ پدران را انكار كنيم/ مي‌دانستيم/ فرزندان ناخلف/ مقطوع‌النسل مي‌شوند/ مي‌دانستيم در هزاره‌هاي بعد/ باستان‌شناسان/شرمندگي ما را / از زير خاك بيرون مي‌كشند.

*عليرضا نوري در مجموعه شعر دلقك‌ها گريه مي‌كنند از انتشارات آهنگ ديگر مفازله لطيفي را با دردهاي امروز پيوند زده است از محيط زندگي خود ما را به جهاني برتر پرتاب كرده تا در بومي كردن معضلات ملي كوشيده باشد: بالاي دار/ حسنك بود يا حلاج/ چه فرقي مي‌كند/ اين سنگ‌ها بايد به كسي مي‌خورد/ اين سنگ‌ها/ همان سنگ‌هاي اصحاب فيل نبودند كه سرد شدند.../ امضا داده‌ام از بيماري مادرم قندش را بگيرند/ بگذارند دهان حلاج/ چه فرق مي‌كند حالا حسنك/ مادر قول گرفته است/ سرم پائين باشد/ دهانم را ببندم/ و هرجا چشمم به طناب خورد/ فكر كنم حلاج سرطان داشت/ و حسنك/ راستي حسنك زنش چطور شد؟

*عليرضا نوري شاعر ميان سال همداني با شعرهاي روانش ما را از كناره‌هاي الوند به گردش جهان مي‌برد چند پياله نفت ميان دريا مي‌ريزد و آبها را به آتش مي‌كشد او چاقويي است كه دسته‌اش را مي‌برد/ موشي‌ست كه از ستون فقرات بالا مي‌رود/ شكستن را دوست دارد و شعري مي‌شود كه از دهان بيرون مي‌پرد او عاشق ديوانه‌هاست/ برفي كه در دل مترسك‌ها آب‌ مي‌شود/ تا با مردمش سخن بگويد: چقدر بايد دل به دريا بزني/ چقدر بايد سرت را زير آب بكني/ ماهي جان/ از قورباغه‌ها يادبگير/ دوزيست باشي.

*نوري حرفي براي گفتن دارد زبان شعرش را دارد تجربه ساليان را دارد فقط بايد بپذيرد كه اكثر شعرهاي اين مجموعه بيش از اندازه قد كشيده‌اند و از حوصله مخاطب خارج شده‌اند سطرهاي طلايي شعرها فداي اطناب احساس مند شده‌اند كاش نوري يكبار شعرهاي اين مجموعه را در اين شرجي لزج تابستان مرور مي‌كرد و از زبان پنكه گردن شكسته‌اي اقرار مي‌كرد كه فيش برق در بي‌آبي كاشي‌ها حوصله براي مخاطب عجول نگذاشته است. عليرضا نوري در مديريت شعر كوتاه تواناتر است: از يك شانه‌ام درخت سيب روئيده/ از شانه ديگر انگور / سيب براي روزها/ كه به ياد بياوريم/ انگور براي شبها/ كه فراموش كنيم.

*جاي تو در شاهنامه خالي است/ لابه‌لاي بيت‌ها/ دنبال مرگ بگردي/ زيبايي‌هاي زندگي را نشانش دهي/ اگر شددلش را ببري/ خلاصه سرش را گرم كني / تا نوشدارو برسد.

*عليرضا نوري بي‌شك از شاعران فرداي ماست دفتر به دفتر پيش خواهد رفت و نام معتبري در شعر امروز خواهد بود اگر با همين زبان ساده به شعرهاي كوتاه با پس زمينه طنز و تراژدي بپردازد و اجازه بدهد شعر به سراغ او بيايد و بعد آن را مديريت كند و يك قاشق مرباخوري از مصائب محيط زيست را جايگزين ضميردوم شخص مفرد مونت مفلوك نمايد: از كوه پائين مي‌آيي/ كوزه در آب مي‌زني/ و من پائين رودخانه منتظرم/ آب تصويري از تو را با خود بياورد. علي جان منتظرم مجموعه بعد تصوير تازه‌اي از تو بياورد.*


این مطلب در تاریخ ده آبان در روزنامه اطلاعات چاپ شده است

codex23x

page23

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 و ساعت 0:0 |
1

برو

هرجای دنیا که می خواهی برو

زنگ هر خانه ای را بزنی

من در باز می کنم


2

به تو  هم  مشکوکم

تو این همه زیبایی را از کجا آورده ای


3

مادر حسنک

زنی بود سخت جگر آور

حالا در جوانی

کارهایی هم کرده بود

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 و ساعت 18:57 |

نگاهي به "حفره ها" مجموعه شعر گروس عبدالملکیان



شعر گروس عبدالملكيان همواره با اقبال عمومي مواجه است، تا آنجا كه همين مجموعه شعرش (حفره ها) فروردين امسال چاپ مي شود و در كمتر از يك ماه به چاپ دوم مي رسد. در جايي كه آمار كتاب و كتابخواني بسيار پايين است، وبا وجود 15 روز تعطيلات  اول سال، اين نكته مي تواند جاي بسي خوشحالي باشد و البته جاي كمي هم شك و ترديد.

در اين مجموعه زبان شعري گروس با مجموعه قبلي اش (سطرها در تاريكي...) تفاوت چنداني نمي كند. نحو زبان بر پايه دستورزبان رايج است و كمتر تغييري در آن ديده مي شود. فقط گاهي ضرباهنگ تكرارها است كه تلاش مي كند علاوه بر داشتن تاكيد، شعر را از خمودگي نيز نجات دهد: «سياهكل/ سياه تر از آن بود كه روشن شود/ كبريت مي كشم/ كبريت مي كشم/ كبريت مي كشم/ خزر، سيگارش را با آن روشن مي كند!» (ص67)، «پُك ميزنم به خيابان/ پُك مي زنم به كافه/ پُك مي زنم به اين فصل»(ص 60) .

در اين بين شاعر تلاش كرده است فضاي نمايشي را هم تجربه كند: در شعرهاي «مادون قرمز» و «دو نقطه»، سطرهايي هستند كه پررنگتر (Bold) نوشته شده اند و حكايت از حضور صداي «ديگري» دارند. صداي ديگري كه در چرخش فضا تلاش مي كند شعر را از روايت خطي جدا كرده و تكثر صداها را در متن به رسميت بشناسد. اينگونه تلاش ها نشان مي دهد كه شاعر در پي كشف فضاها و روابط ديگر شعري است. اما با نگاهي به شعر دهه 70، نمونه هاي بهتري را در شعر شاعراني مانند علي باباچاهي، علي عبدالرضايي، مهرداد فلاح، رزا جمالي و... مشاهده مي كنيم و حتي «پاييز در بزرگراه »محمدعلي سپانلو نمونه روايي تر اينگونه كارها است كه شكل نمايشنامه يي به خود مي گيرد.

«حفره ها»، به زعم من، مجموعه موفقي در حيطه عمومي شعر است. وقتي ذهن تنبل و كلاسيك ايراني دنبال پلي براي رسيدن به نگرش ها و تجربه هاي جديد است، مجموعه هايي از اين دست مي تواند نقش همان پل را ايفا كند. مثلاهمان نقشي كه شعر مشيري در دهه 50 داشت: زباني ساده و عاري از دست انداز، رويكردي محافظه كارانه به پديده ها و اشيا و صميميتي ناشي از تجربه شاعرانه -و نه جسارت- و عواملي ديگر از اين دست، مي توانند براي ذهني كه حوصله پيچيدگي و كاوش ندارد، همواره خوشايند باشد. چهار شعر اول اين مجموعه موفق تر از كارهاي ديگر است. انگار خود شاعر نيز با اذعان به اين مساله ترتيب شعرها را رعايت كردهاست. چراكه رفته رفته از قوت كارها كم شده و در نهايت، تصنع، محسوس و قابل لمس مي شود. نگاه كنيد به شعرهاي: «كلمات»، «هواس»، «دو نقطه». ميزان شاعرانگي شعرها با كوتاه و بلندبودن شان تفاوت مي كند. شاعر در اغلب كارهاي بلند ناموفق است، چرا كه سطرهاي مياني بيشتر بار توضيحي شعر را به دوش مي كشند. اما آنجا كه شاعر دست از زياده گويي برمي دارد، موفقتر است. او شكارچي خوبي است و لحظه هاي ناب شعر را ميشناسد. نخستين شعر «بدون نام» او را براي نمونه ذكر مي كنم: «باد كه مي آيد/ خاك نشسته بر صندلي بلند مي شود/ مي چرخد در اتاق/ دراز مي كشد كنار زن، / فكر مي كند/ به روزهايي كه لب داشت» (ص13) . هيچ رفتار و واژه اضافه يي در شعر ديده نمي شود. هر كلمه به درستي در كنار كلمه ديگر مي نشيند. شاعر نگران شعرنبودن نوشته اش نيست. تن به سيلان شعر مي دهد و آن را با نگرش و تجربه اش بيان مي كند. اما هر وقت كه مي خواهد دغدغه اجتماعي داشته باشد يا شاعري اش را به رخ بكشد، كار از دستش در مي رود و شروع به ساختن سطرهاي شاعرانه مي كند. مانند شعرهاي «ديوانگي»، «بهمن كوچك»، «پارانويا»، «مادون قرمز» و «خزر».

در سال هاي اخير نوعي از استعاره در بين شاعران رواج يافته كه من آن را «استعاره مريض» مي نامم. نوعي از اينهماني كه ريشه در «تشبيه مضمر» دارد: كه اگر اشتباه نكنم نوع بكر و زيباي آن با شمس لنگرودي شروع شد. «نهنگي كه در ساحل تقلامي كند/ براي ديدن هيچ كس نيامده است.» (ص12) اين جمله به تنهايي زيبا است، اما وقتي در نگاه به كل شعر، معشوق در چرخشي كلاسيك تبديل به نهنگ مي شود، استعاره يي مريض شكل مي گيرد.

نكته آخر اينكه هر مجموعه يي در حال گفت وگو با فضاي ادبي جامعه است: كنش شاعرانه همواره در حال داد و ستد با فضاي رايج بوده و واكنش شاعرانه پاسخي است به اين فضا. در اين ميان آنكه از زيبايي شناسي رايج و گفتمان حاكم عبور كرده و تن به كليشه هاي رايج ندهد، سهم بيشتري از موفقيت دارد.

    
    اين مجموعه نشان از استعداد شاعري دارد كه جسارت در كارهايش مجموعه به مجموعه كمتر مي شود. بار شاعرانگي «حفره ها» به دوش تجربه شاعرانه يي است كه به واسطه شناخت ذايقه مخاطب به توليد شعر مي پردازد. اين تجربه از فقدان جسارت رنج مي برد و نشاني از اشيا در آن ديده نمي شود.
    
    
 روزنامه اعتماد، شماره 2222 به تاريخ 6/5/90، صفحه 7 (كتاب)


 
داغ کن - کلوب دات کام

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در شنبه هفتم آبان 1390 و ساعت 18:19 |
اول مهر روز تولدت استاد شجریان و روز موسیقی ،دل انگیز و دوست داشتنی است

 

درخت حیاط را

از ریشه در می آورم

با سر جای درخت

در زمین فرو می روم

می روم از اعماق سر در بیاورم

پاهایم رو به آسمان

مثل دست هایی ست که به دعا برداشته اند

درخت بلند می شود

لباس های مرا می پوشد

از مادرم خداحافظی می کند

به معشوقه ام زنگ می زند

و برای همیشه  باهم می روند

 

این شعر را  ماه ها پیش خانم هانا سیفی به کردی ترجمه کرده بود که می توانید در وبلاگ ایشان بخوانیدhttp://afteryou.blogfa.com/


خانم شهلا رستمی نژاد چند کار کوتاهم را به انگلیسی ترجمه کرده اند با تشکر از مهربانی بی دریغ شان میتوانید این ترجمه ها را در وبلاگ ایشان بخوانیدhttp://shahlarostaminejad.persianblog.ir/

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در جمعه یکم مهر 1390 و ساعت 12:12 |

1

عزیزم

اینجای دنیا

گل های مریم

مثل دندان های تو

                          ریشه در خون دارند


2

برو خدا را شکر کن

دختر خاله هایم زیبا نبودند



                              



نقدی از استاد منصور خورشیدی به "دلقک ها گریه می کنند "را در سایت متن نو بخوانید

http://www.matneno.com/?p=3201


+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 و ساعت 0:0 |
نگاهی به مجموعه شعر «دلقک ها گریه می کنند »

دلقک های شعر

عباس یکرنگی
5 شهریور 1390

 



دلقک ها گریه می کنند / علیرضا نوری / آهنگی دیگر
1-
بدون شک ، آفرینش حس تازه؛ که به تعبیر حضرت مولانا دل و جان را تازه می نماید، از نخستین فواید سخن تازه است. سخنی که به تعبیر حضرت امیر از آن به حکمت یاد می شود و جانها ی خسته را لازم است. در شعر این کلمات حکمت آمیز از صورت نشانه های زبانی که حاصل رابطه دال و مدلولی قرار دادی و معین است بیرون امده ، تبدیل به رمزهایی می شوند که کشف معانی آنها تلاش ذهنی خواننده را می طلبد. واین سخن هایدگر که شاعران پیشقراولان فلاسفه هستند دایر بر همین معنا است.  از سویی دیگر توجه به همین نکته ظریف کار شاعر را تا آنجا به پیش می برد که می بینیم این دسته از افراد حتی با پیامبران که محل نزول وحی حضرت رحمانند مقایسه می شوند. دایر بر همین رهیافت است که فی المثل در ایران کتاب حافظ همچنان که قران در همه خانه ها پیدا می شود، به صورت یک امر همگانی  یافت می شود و برای همه امور ایرانی بر آن تفال می زند. اما سوال اینجا است که چرا شعر معاصر ما اینچنین جایگاه و پایگاهی برخوردار نیست و به جز شاعر و یا حد اکثر منتقد و افراد خاصی که به هر دلیل در این وادیند خوانده نمی شود. برای این پرسش شاید از هر منظری که نگاه شود، پاسخی صریح و شفاف پیدا شود، اما به زعم نگارند عمده ترین دلیل سخن تازه است که دل و جان را تازه تر می کند.

2-
«دلقکها گریه می کنند» مجموعه ای از اشعار «علیرضا نوری» است که نخستین بار در شمارگان 1100 نسخه به همت «موسسه انتشاراتی آهنگی دیگر»  در 104 صفحه منتشر شده است.  نگاهی کلی به این مجموعه که شاعر جوان ما آن را به شیوه سپید منتشر سروده است، نشان می دهد که شاعر ما البته از یک ذوق شاعرانه بر خوردار است و بدور از مصایبی که در شعرش پیش می آید، اگر بخواهد می تواند شاعر بسیاربا احساسی باشد:
از کوه پایین می آیی
کوزه در آب می زنی
و من
پایین رودخانه منتظرم
           آب تصویری از تو را
                             با  خود بیاورد
بنابراین می توان گفت که نخستین ویژگی این مجموعه وجه احساسی آن است. که گه گاه با خیالات زیبایی تو امان گشته و حاصل نمونه ای بسیار گیرا از آب در می آید.
اما آنچه در این مجموعه بیشتر خود را می نمایاند وجهه گزارشی شاعر از زندگی خود است که به نحو بسیار بارزی افسار گسیخته و بی پروا روایت می شود. و نوشتار را از حالت شعریت به خاطر عدم رعایت ایجاز و توجه به روایت صرف به فرم نثر می رساند  و وقتی درد ناک تر می شود که شاعر متاسفانه بدون آنکه خود بخواهد تنها به خاطر عدم تسلط بر کلام  کار را به جاههای باریک می کشاند:

سگی که در غروب پارس می کرد
                                    جوانی من بود
وقتی سنگ می بارید 
و خیابان جر می خورد
زنانگی من بود که با چادر گنجشکها را از روی شاخه پر می داد
.
.
.
///


ما از پدر،    سوختگی را به ارث بردیم
بچه های جنون و جادو بودیم
که ناف مان را با شیشه خورده بریدند
روح مان شاد
در توان ما نبود
پدران را انکار کنیم
می دانستیم
فرزندان ناخلف
مقطوع النسل می شوند....

به نحوی که می توان گفت اگر شاعر کوتاه تر سخن می گفت چه بسا موفق تر می بود. از سویی دیگردر این مجموعه با عشقی عجیب مواجهیم. عشقی که با نظر به کلیت این مجموعه بی هیچ زحمتی از سوی مخاطب نظر به روایت گزارش گونه و بی پروای شاعر از آن؛ می توان برایش مبدا و پایانی در همین مجموعه پیدا کرد. این ماجرای عاشقانه و شکست عشقی البته با آنچنان عصبانیت غلیظی توصیف می شود که منتقد از توصیف آن عاجز است و البته درست به همین دلیل فرصت هر گونه ایجاز و تکنیکهایی شاعری را ازصاحب «دلقکها گریه نمی کنند»؛ گرفته است:
هر شب
صدای زنی از کوچه های هگمتانه
در خوابهایم می پیچد
گیسهایش را به دم اسب بسته اند
و کاری از من بر نمی آید
و کاری از اسب بر نمی آید
از خواب پریده ام
و دلم برای مادرم تنگ می شود
برای معلم دوم ابتدایی....

////
فراموش کردنت کار من نیست
حتی اگر روها عاشقت نباشم
و دلم
جای دیگری گیر باشد
تو یادگار اتوبوسهای همدان- اصفهانی
از دکل های بین راه بپرس
چقدر آنها را شمرده ام
از بوسه آن شب بپرس
چقدر داغ بود
برای ما که جایی برای رفتن نداشتیم
چقدر باید ممنون سینما بود
چقدر کوچه های اصفهان بوی عرق می دهد
.....
///
تو رفته ای و دوستانم می گویند:
علیرضا بی خیال
فکرش را هم نکن
جهان پر است از صخره هایی
 که روی دو پا راه می روند
///
پدر بعد از خواب ظهر/دندانهایم را میان گلو ریخت/ خون دهانم را در پیاله تف کردم/ با کمی باران/ غلظت پیاله خوردنی تر می شد...
 ماجرای شیخ صنعان و عطار و داستان عشقی اتوبوسی که در راه اصفهان و همدان پیش می آید و شکستن دندان شاعر توسط پدرش تنها به خاطر عاشق شدنش منتقد را به این باور می رساند که شاعر جوان ما قصد داشته از همه این وقایعی که به صورت گزارشی نقل می کند،  نوعی نماد در اشعارش خلق کند. اما متاسفانه نه تنها این نماد ها به علت بیان روی مسایل خلق نشده است، بلکه حاصل به صورت یک گزارش خنده دار با تمام تصاویر بعضا زیبایی که در طی این زحمت؛ آفریده؛ در آمده است. و از شاعر این مجموعه که باید آدم حساس و لطیفی باشد چهره ای عصبی و شکست خورده از عشقی که معلوم نیست وجود داشته و یا در اوهام خود می پرویده در نزد مخاطب  اشعارش بر ساخته است. وخامت این ماجرا وقتی بیشتر می شود که شاعر قصد خود کشی دارد:
از اول هم
به چیز هایی که روی پیشانی نوشته اند
به لوله های گاز
که حتی به درد خود کشی نمی خورند
به این زنها
شک داشتم
پیشانی ام بلند نبود
گفتم موهایم بریزد
چیزهای بیشتری می توان روی ان نوشت
...
عکس کوچکت را چسبانده ام روی لوله گاز
اسمت را با رژ نوشته ام روی آینه
و شک ندارم همین روزها بر می گردی

بنابراین اگر بخواهیم به یک نتیجه گیری در همین اندک مجال بسنده کنیم؛ باید چنین اندیشید که علیرضا نوری می تواند در کار شاعری موفق باشد؛ به شرطی که از این عصبانیتها قدری بکاهد، و بداند که کار شاعر بدور از اینکه در چه قالبی سخن می گوید آوردن یک سخن تازه است، و بر اساس تمامی قواعد شعری این سخنان تازه البته باید با ایجاز همراه باشد. وگرنه گزارش یک ماوقع عشقی هر چقدر هم با تصاویر خوب و یا حتی دلخراش همراه باشد نمی تواند شعر تلقی شود. برای شاعر این مجموعه آرزوی موفقیت و شاد کامی داریم و امیدواریم با بر طرف کردن این نقایص شاهد درخشش یکی دیگر از ستاره های ادب در ایران اسلامی باشیم.


این مطلب در سایت لوح چاپ شده است

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در پنجشنبه دهم شهریور 1390 و ساعت 13:24 |

 

خوانش چند شعرم با صدای خانم لیلا فرجامی

http://www.4shared.com/audio/-EmoMpIU/podcast8_2.html

مجموعه شعر دلقک ها گریه می کنند در یک نگاه

"معمولا شعر در وضعیت امروز به فراتر از گذشته می اندیشد و رد پایش را باید در دهلیزهای مخفی آینده پیدا کرد".

"در بازار دانش انتقاد کالایی گران سنگ است"

                                                            عابدین پاپی

معمولا شعر در وضعیت امروز به فراتر از گذشته می اندیشد و رد پایش را باید در دهلیزهای مخفی آینده پیدا کرد. این سیر نا به هنگام به ما می آموزد تا که راه گوش را برای شنیدن هموار کنیم و جاده فکر را ترمیم. به ما می آموزد که می خواهیم ببینیم و حرکت کنیم به شکلی که همیشه بین گذشته و آینده، بین یک لحظه قبل و یک لحظه ی بعد قرار بگیریم. با نگاهی تازه واژه ی تازه بیافرینیم. زبان را به میهمانی اندیشه ببریم. شعر امروز که به تعبیری از آن به شعر پسامدرن و یا به بیانی دیگر از آن به عنوان شعر روز یاد می شود، ظرف نیست، متغیر است. پایانی به رنگ آغاز است. مثل هر پدیده ی تازه ی دیگری در جهان وجود دارد ولی به اقتضای زمان تغییر می کند و دگردیسی از ویژگی های بارز این پدیده است. شعر امروز فاتحه بر مزار ایستایی و دترمینیسم اندیشه ای است. یکسونگری در شعر امروز بی معناست بلکه نسبیت گرایی در حالات زمان است. هرمنوتیک رفتار است نه رئالیسم روانشناختی. نوعی رمانتیسم انتقادی و سمبولیسم انتزاعی است نه راسیونالیسم اجتماعی و نوستالوژی احساسی. چرا که شعر در دنیای امروز دیگر تصادم شاعر با دنیای سادگی و بایدها نیست بلکه تقابل با دنیایی پیچیده و آکنده از نبایدها، رنج ها، دردها، ناکامیها و مشحون از پرده های تودرتوی مجهولات است.

و همین نبایدها و نامرادی هایند که زبان قلم را بر روی صفحه دل به خیزش وا می دارند. مجموعه ی شعر دلقک ها گریه می کنند اثری است از علیرضا نوری همدانی که در سال ۱۳۹۰ توسط مؤسسه ی انتشاراتی آهنگ دیگر به زیور چاپ آراسته شده و در اختیار عموم قرار گرفته.

آنچه که این قلم را واداشت تا در وصف این اثر سخنی برانیم، استقبال چشم گیری است که از جانب جامعه ی ادبی از این اثر صورت پذیرفته. این مجموعه متشکل از ۵۳ شعر بوده که صاحب اثر برای اشعارش نامی گزینش نکرده ولی در عوض نام مجموعه خیلی از پوشش های معنایی را فاش می کند. شعرایی که اشعارشان بی نام است بر این اصل استوارند که نام شعر مخاطب را از حیث معنا و جذابیت هنر شعری و هیجانات تخیل، کم ذوق می کند و شاید همین عدم انتخاب نام، شورشی غیرمنتظره در جهت هدایت مخاطب به سمت هنرنمایی های شاعر در بطن شعر باشد و البته به نوعی مخاطب را تشنه نگه داشتن از برای نیل به معانی واقعی است.

مهمترین امتیازی که می توان به شاعر داد هنرنمایی بی بدیل وی در انتخاب نام مجموعه می باشد. چرا که شاعر نوعی پارادکس معنایی را ایجاد نموده. به بیانی شاعر با آشتی واژه های متضاد درصدد پیام هایی اجتماعی در قالبی انتقادی برآمده است و البته این نوع تکنیک ادبی در دهه ۸۰ با توجه به شرایط زمانی و مکانی بی گمان دشوارتر جلوه می نماید که در کار علیرضا نوری همدانی خوب دیده می شود.

دیگر نکته بهره برداری شاعر از آیرونی کلامی است یعنی شاعر عکس منظور اصلی را گفته است. ضمن این که نام این مجموعه شاید در برخی از موارد با تهکم و طنز اشتباه گرفته شود، اگر چه نوعی بیرحمی توأم با مهربانی نیز در بار معنایی نام مجموعه احساس می شود.

علیرضا نوری همدانی در این مجموعه به دنبال زبان شعری اش نیست بلکه زبان شعری اش به دنبال اوست. این عبور به هنگام به معنای فهمیدن است نه کسب تجربه ....!

در اشعار این شاعر دو شاخه از مکتب رمانتیسم و رآلیسم به نامهای رآلیسم جادویی و رمانتیسم انتقادی دیده می شود. چه این که شاعر با اتکا بر تخیل و احساسات تاکید بر فردگرایی مبنی بر رهایی از قواعد ادبی کلاسیک است و گریز از واقعیات اجتماعی و گرایش به عوالم ذهنی که دارای عینیت هایی فرارونده اند و تزیین کردن اثر هنری خود که همان زیباشناختی است از عمده متدهای اندیشه ای شاعر به شمار می رود. دیگر بهره گیری شاعر از رآلیسم جادویی است. تنیدن الگوهای واقعی با خیال و رویا در جهت ترکیبی مستقل از خصایص بارز این سبک می باشند که این شیوه در اشعار علیرضا نوری پیداست. از این منظر شاعر خوب توانسته از هنر نویسندگانی چون خورخه لوییس بورخس آرژانتینی و گابریل گارسیا مارکز کلمبیایی و گونتر گراس آلمانی استفاده بهینه ببرد. ضمن این که شاید صاحب اثر هیچ ارتباطی با این ها نداشته باشد البته نه از حیث مطالعه ی دیدگاهها بلکه از حیث تأثیرپذیری. ولی آنچه دیده می شود، نمادی نمادین است و شاید هم توارد باشد. (رآلیسم جادویی سبکی است مختص به نقاشی و داستان نویسی که در قرن بیستم بوجود آمد و در حوزه ادبیات تأثیرش چشم گیر بود)

لذا از نگاه این نام برداران رآلیسم جادویی سبک بیان شکافی است که بر اثر ورود تجدد به جوامع سنتی ایجاد می شود، شکافی که از آن، باورهای پیشین در جامعه امروز جریان می یابد. باورهای پیشینی که آقای نوری این باورها را با تکنیکی خاص در دل جامعه امروز به تصویر کشانده است. به عنوان مثال نگاه نوستالوژی شاعر از بعد تاریخی آن هم به شهر متمدن همدان و بسط و قالب کردن این نگاه را در زوایایی متعدد از نوابغ هنری شاعر به شمار می روند. پراکسیس منطقی شاعر با گذشته و در آمیختن آن با حال و آینده که مثلثی متساوی الاضلاع را تشکیل داده از عمده هنرنمایی های شاعرند. بی شک یکی از خلاقیت های بی بدیل شاعر همین تکنیک هنری است که کمتر شعرایی در این عرصه به توفیق دست یافته اند.

از دیگر خصایص محتوایی اشعار این شاعر می توان به لحن سازی در ابعاد مختلف، زاویه پردازی، فضاسازی در کلام که در اغلب اشعارش هویداست، آشنا زدایی در ساختار و محتوای اشعار، برخورد منطقی با زبان و اندیشه با بهره گیری از شیوه ی واقع گرایی و نمادسازی از حیث فرم و معنا اشاره نمود. بنابراین این مجموعه در یک بعد محل وارسی نیست بلکه کاری است چند بعدی که نیاز به مداقه و زمان بیشتری را می طلبد. با این حال چند نمونه از اشعار این شاعر را با هم وارسی می کنیم.

به عنوان مثال شاعر در بخش پایانی شعر شماره ی ۲۴ چنین می سراید: خداحافظی گرم مرا برسان: به برف هایی که پشت زیبایی است می بارند/ به سنگ ریزه هایی که هر شب به پنجره ات می خورد/ به کارگرانی که از صبح علی الطلوع/ دور میدان امام پیر می شوند/ به دختران کوهستان/ بگو شرمنده ام/ فرصت نشد بدون عینک ببینم شان ...

در این شعر نوعی خود بیانی و دیگر بیانی پیداست. شاعر با دیالوگ سازی های متفاوت سعی در تصویر کردن واقعیات جامعه برآمده و تصویرسازی در شعر با بهره گیری از حواس پنجگانه شاعر نمادین است. نقطه اوج کار که در قالبی انتقادی عنوان می شود ندیدن دختران کوهستان، بدون عینک است. چه این که شاعر به زیبایی هر چه تمامتر نوعی سمفونی تاریخی و در ابعادی فرهنگ فرلکلور زنان را با استفاده از استعاره به تصویر می کشد. ضمن این که ایهامی بسیار ظریف در قالبی نو در کار شاعر نهفته که نیاز به تأمل بیشتری را در جهت فهم می طلبد. (بدون عینک دیدن دختران کوهستان کنایه از دترمینیسم اجتماعی است) دیگر مهم در شعر ۲۴ این است که شعر با درونمایه ای عاشقانه آغاز می شود ولی فضای معنایی در بدنه شعر تبدیل می شود، بطوریکه پیام هایی اجتماعی را به همراه دارد و این دوگانه اندیشی از نقاط قوت شاعر به حساب می آیند. به بیانی دیگر گونه به گون شدن زبان شاعر در شعر مصداقی است بارز. در شعر ۲۳ شاعر باز به سمت رمانتیسم انتقادی در حرکت بوده چرا که بار محتوایی شعر به تشریح فرآیندهای تاریخ و حمله ی اعراب به ایران اشاره دارد که شاعر با زبانی بسیار هنرمندانه این مهم را بیان می کند. در شعر ۳۲ شاعر ویژگی های برگ را به تمام رقص های زنان جهان مانند می کند. این هم مانندی که در شکلی نامتوازن صورت می گیرد، کاری بس دشوار است. بدین سان که برگ را از حیث خصیصه به عنوان فرد با جمع تطابق داده به طوری که برگ به تنهایی ویژگی های جمع را داراست و این حرکت ناتورالیستی بی شک نیاز به جامعه شناسی ادبی و اجتماعی دارد که شاعر از پس آن خوب برآمده است.

در شعر ۱۷ شاعر باز به اوضاع دگماتیسم جامعه می پردازد و ماهی را در شعر به انسانهایی تشبیه می کند که باید در هر شرایطی بتوانند زندگی کنند و جالب اینجاست که قورباغه ها را هم به عنوان نمادی دیگر از جامعه ترسیم می نماید و با زبانی سهل، پیام هایی اجتماعی و کارساز را به جامعه دیکته می کند.

حسن کلام این که علیرضا نوری همدانی در مجموعه شعر دلقک ها گریه می کنند، خودش هست و اگر امضای این شاعر را در پایین اشعارش برداری باز نام او در بطن اشعار پیداست. شاعر در این مجموعه دارای بن مایه ای تاریخی، حماسی، اجتماعی، فرهنگی و در ابعادی هنری است و این مهم بیانگر آنست که دارای نگاهی جامع الاطراف است. دیگر نکته همزاد پنداری در سیر معنایی اشعار این شاعر است. همزاد پنداری نه در زمان حال که تلفیقی از گذشته و آینده مردمان سرزمین کهن بوده که در زوایایی بدان اشاره گردیده است. در مجموع علیرضا نوری در دلقک ها گریه می کنند می تواند به عنوان شاعری بعلاوه ادبیات به شمار آید.

ضمن این که در این مجموعه اشعارش در سه فایل قرار می گیرند: فایل نخست اشعاری است که به عنوان الگویی بارز برای ادبیات ایران به شمار می آیند. فایل دوم اشعاری است که شاعر با ادبیات ایران بوده و تأثیر اشعارش نیز به نوبه خود مدنظر است و فایل سوم اشعاری است که خواننده خاص خود را دارند و فقط در همین زاویه دارای بستری لازمند ولی جایگاهی فراگیر به خود اختصاص نمی دهند.

گرچه تطور زبان و اندیشه ی این شاعر در اشعار جدیدش این خلاء را پر کرده و می توان گفت کارهای بعدی شاعر با مجموعه ی فرار و کاملاً متفاوتند. یعنی به نظر می آید هم از حیث ساختار و هم محتوا دارای پارادایم های ویژه ای اند و به امتیاز شاعر افزوده اند


این مطلب در تاریخ هشت مرداد در سایت آفتاب چاپ شده است

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 و ساعت 12:53 |