سوژه ی نثر عرفانی سوژه ای اخته و فاقد کنش مندی است .سوژه ای که در مواجه با ابژه ی فربه شده به اضمحلال می رسد و زبان فارسی مکانمندی این اضمحلال است. در این بین عنصری وجود دارد که نقش میانجی را بازی می کند عنصری که به وسیله ی آن عارف و سالک نیستی خود را به معبود اعلام می‌کند. عرفان فارسی صدایِ بلند این نیستی است که بوسیله ی زبان هویت می یابد. نیستیِ هویت یافته، نیستی یی که باید بیانگر شکلی از اضمحلالِ بودن باشد. ابراز این نیستی زبان خاص خود را می‌طلبد. زبانی تقریبا موسیقایی همراه با تخیلی رها که گاهی خوش زبانی هم چاشنی آن می شود و در شبه شعرهایی متجلی می گردد. شبه شعرهایی که واگویه‌های عارفان در نثر فارسی است و محصول اضمحلال سوژه در ابژه ی متعالی است.
نثر عرفانی محصول دهان عارف است. دهانی تاریخی که از تن نمادینِ عرفان حرف می زند. دهانی که برآیند فرهنگ و مختصات انسان ایرانی است. انسانی که در شکل مواجهه با جهان به سمت اشراق و انتزاع پیش می رود و آن قدر می رود که نابودگی خود را در قبالِ یک بودِ انتزاعی در زبان عرفانی بیان می کند. که در بسیاری از مواقع نام آن شطح است و محصول قبض و بسط های روانی و مالیخولیایی است که ریشه در روان رنجوری و روان پریشی تاریخی دارد. نقش دهان در بیان شطحیات عارفان نقشی کلیدی است هر اتفاقی در دهان می‌افتد. دهان مرکز ثقل سکوت و شنیدن است و این هر سه در فضای عرفانی از اصلی ترین مولفه‌ها محسوب می‌شوند.

از مقدمه ی کتاب نور از دهان ( شبه شعرهایی از متون نثر عرفانی )، زهرا حیدری، علیرضا نوری، نشر نصیرا

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 21:38 |
نقد شهاب قناطیر بر شعری از مجموعه ی " شهر "

 

یک شعر از علیرضانوری، مجموعه شعر "شهر" ، نشر نصیرا

و نقد آن. _____________________________________________

عادت کرده بودی

و چیزی بیشتر از مرگت تسلای آن کلاغ پیر نبود

که او دریافته بود خون تو شیرین

خون تو خوردنی است

نوشتم دیر نپاید

که پیراهنت را در خیابان در آورم

و جای زخم هایت را رو به دوربین های جهانی

و جای زخم هایت را رو به عاشورا

و جای زخم هایت را رو قبیله

و جای زخم هایت را به 57 گاو که زمین روی شاخ هایشان

 

تو زن بودی

با تنی که هر ماه عادت داشت

چند قطره سبک تر باشد / تر

اول برایت نوشتم چند شعر

اول در دانشگاه دیدمت

نه

در تهران اولین قرارمان بود پاساژ فروزنده

نه

تو از شعر سپید نبودی سفیدتر

بودی زنی با قدی معمولی و چند کیلو اضافه وزن

بودی معشوق مردی که به اندام های جنسیت بیشتر می اندیشید

بودی به مدت کوتاهی و هستی هنوزاهنوز

رگهای زیر گلویت عمیق ترین جای توست

رگ های زیر گلویت را نمی شود اصلاح کرد

رگ های زیر گلویت را نمی شود به بند انداخت

نمی شود رگ های زیر گلویت را تتو کرد

نمی شود رگ های زیر گلویت را لاک زد

نمی شود رگ های زیر گلویت را رنگ کرد

نمی شود به رگ های زیر گلویت گفت بو می دهد

نمی شود که زن نباشی / نباشی/

نمی شود که زن نبوده بوده باشی

و چیزی بیشتر از مرگت تسلای آن کلاغ پیر بود

و آن کلاغ پیر دست در رگ های زیر گلوی تو برده بود از قرن ها قرنِ قبل

و تو را بیماری خطرناکی جلوه داده بود

خطرناک تر از وبا / سل / جذام / عشق

نه

تو خطرناک تر از هواپیماهایی نبودی که انبار نفت را زدند

خطرناک تر از جعل حدیث نبودی

خطرناک تر از ریاضت اقتصادی  نبودی

خطرناک تر از شب های تهران نبودی

خطرناک تر ازکلاه کاسکت نبودی

خطرناک تر از خطیب  جمعه نبودی

خطرناک تر از چوپان دروغگو و تصمیم کبرا نبودی

خطرناک تر از بایزید و محمد بلخی و پسرانش نبودی

خطرناک تر از دوستان من نبودی

تو اصلا خطرناک نبودی

و از جای زخم هایت درخت ها رویید

و در جای زخم هایت پرندگان تخم گذاشتند

و این با پرندگانی که در گودی چشمان فروغ تخم گذاشتند فرق داشت

یکبار هم روی تخت زخم های تنت را اشتباهی گرفتم و رفتم

و رفتم که هر کسی شیارهایی دارد زیر پوست

 

عادت کرده بودی

تنت بین کلاسیک و مدرن زن بود

زن امروز عادت نمی کند

تو عمیق تر از اعتقاد پیر زنان نیشابور بودی

بور نبودی

موهایت روی صورتم شکل خوابیدن ما را لو داد

حرف بزن

حرف بزن

حرکات ریز رگ های زیر گلویت را زبانم قبل از گوشهایم می شنود

با چند قطره سبک تر می شدی/ تر

 

حرف بزن

حرف بزن با صدای زنانه با لبهای زنانه باشیاره های زنانه با اعصاب زنانه با انگشتهای زنانه زن باش

آن پیر کلاغ حرامزاده سیصدهزاران هزار سال بزیست و می زید

و 57 گاو در سرنوشت تو ماغ می کشند

و قبل از آن هزار و سیصد کلاغ در سرنوشت تومااااااااغ می کشیدند

و تنها تو می توانی با زیباییت

با اندامت

با اغوا

با بکارت همیشگی

با رگ های زیر گلویت

با تاریخ چشم هایت

با صدای زنانه ی زنانه ات

بیماری بزرگ کلاغ پیر باشی

تو زن بودی به اضافه معشوق علیرضا نوری

تو چند کیلو اضافه وزن داری ولی زنی

گاهی به شکل مسخره ای غیر منطقی می شوی ولی زنی

گاهی دلت پیش چند نفر گیر می کند ولی زنی

گاهی به یک زندگی تخمی به یک شاعر تخمی روحی چنان می دمی که البته زنی

گاهی یک پایت را می گذاری بالای شعر/ یک پایت را پایین شعر /می رینی به هرچه شعر و شاعر ولی زنی

گاهی صبح که از خواب بلند می شوی آدم حالش از قیافه ت به هم می خورد ولی زنی

گاهی کلاغ پیر با تو می خوابد ولی زنی

تو خظرناک نبودی

دردناک بودی

________________________________________________________________________________

پرش زبانی و جور در نیامدگی،از لحاظ کلیت زبانی شعر(که البته منظور الزام یک دست بودگی زبان نیست):

این شعر علیرضا نوری از زبان یکدستی برخوردار نیست که البته الزامی هم بر یکدستی زبان وجود ندارد اما آنچیز که در بحث چندزبانی بودن یک متن یا شعر مطرح است جور درآمدگی زبانها با یکدیگر و محتوی است،آنچیزی که در این شعر اتفاق نیافتاده است.

مثلن:

(از(تو زن بودی...)تا (بودی به مدت کوتاهی و هستی هنوزاهنوز))

تا سطر سوم زبان صورتی ساده و بی آرایشی دارد،اما از این سطر بعد، دچار جابجایی های نحوی و قالبی میشود که گاهن تنه به تنه ی زبان آرکاییک میزند!

این پرش زبانی بصورت یک «شکست»نمایان شده و نه یک ادامه ی مستقیم در خوانش و لحن شعر.البته این مسئله فقط به همین چند سطر خلاصه نمیشود بلکه در کل شعر بارها با همچین حالتی مواجه میشویم.

نکته ی دیگر استفاده نکردن از علائم نگراشی است که خوانش و بیان را با مشکل مواجه میکند بصورتی که سیر تکوینی را با خلل مواجه میکند!

_______________________________________

از(رگهای زیر گلویت عمیق ترین جای توست.....)تا(نمی شود که زن نبوده بوده باشی)

تکرار مداوم چند سطر در شروع هریک از سطرهای بالا نتیجتن به خوانده نشدن قسمت های مشابه و رسیدن به بی معنایی این سطرها منجر میشود.به این صورت که مخاطب در برخورد با این سطرها قسمت مشابه را حذف و قسمت دیگر را هم با سرعت از نظر میگذراند و همین مسئله باعث میشود که سطری که میتوانست به عمق بخشیدن به معنی بی انجامد عقیم و در سطح بماند و در کلیت شعر خود را بعنوان حشو نمودار سازد!تکرار را معمولن برای تاکید استفاده میکنند،در اینجا حتی اگر برای تاکید هم بکار رفته باشد،بدلیل استفاده بیش از حد از آن،از نرم کارکرد خود خارج شده و به آنچه که در سطرهای قبل توضیح داده شد تنزل پیدا کرده.مانند بوی تعفنی است که استمرار تنفسش باعث عادی شدن ، بی تفاوتی و بی معنایی در کلیت مواجه با آن میشود!

________________________________________

فرم و محتوی: پراکسیس فرم و محتوی در حرکت دیالکتیکی، بازنمایی ایدئولوژی را به مخاطب نمیرساند و توصیفی و منفعل عمل میکند. تکرار و گاهن حشو باعث از بین بردن رابطه ی صحیح کنش فرم و کنش محتوی و طبعن واکنش فرم و واکنش محتویِ مخاطب میشود.شعر بدلیل نداشتن انسجام و تکرارهای بی معنی _ تکرارهایی که بگونه ای خواننده آن ها را نمیخواند چون درست و شیوا بیان نشده اند و درجای مناسب قرار ندارند و بعضن 7یا 4بار پشت هم با شروعی یک شکل ایجاد شده اند_باعث ازبین بردن هرنوع سیر تکوینی و برداشت سابجکتیو مخاطب از شعر بعنوان سیر کننده و تولید کننده ی فرم میشود.البته باید خاطر نشان کرد که طبق آنچه که در کتاب "نقیضه ای از یک باستان شناس مفقوده و فرم به مثابه ی مهابنگ" ارائه شد؛مخاطب و نویسنده هریک در تولید فرم نقش بازی میکنند ولی فرم آن یگانه دنیایی نیست که توصیف پذیر باشد و برای همه ثابت که بشود نقد فرمالیستی بصورت ساختگرا یا هر نوع دیگری انجام داد(و آنچه که در کاغذ است کالبد است،نه فرم).بنابراین توضیح فرم آن حقیقتیست که هرکسی آن را میتواند بنابر مواد در اختیارش آن را بیافریند و هرلحظه فرم تحت تاثیر هر یک از واکنشات مخاطب قرار میگیرد(بطوری که ما کنش فرم و واکنش فرم داریم در هر لحظه و هر لمحه،که فقط بدلیل شعر نیست که ایجاد شده).ولی اگر مواد اولیه درست و قاعده مند و از نظر منطق واقعیت در کنار هم درست قرار نگرفته باشند،ممکن است توده ایجاد شده باشد یا فضا یا مکان یا....!شعر به فضا نرسیده است و کنش فرمی ایجاد نکرده بجز در بعضی جهات برای من(بعنوان مخاطب)!

جنسیت:جنسیت به مفهوم تاریخی در این شعر موج میزند،به این معنی که ما با دو جنس مخالف مرد و زن مواجه ایم،نه بصورت واحد یعنی انسان.در این شعر ما با دو زن و دو مرد مواجه ایم.

مرد اول،کسی که میخواهد حجاب از زخم های زن بردارد و آنرا بصورت عریان در مقابل دوربین ها و غیره نشان دهد.از همین ابتدا مرد به عنوان کسی که دست بالاتر را نسبت به جنس مخالف خود(زن)دارد، خود را نمایان میکند،و مخاطب را با مردی روشنگر مواجه میسازد هرچند که خود به واسطه ی دست بالاتری که در متن نشان میدهد بازتولید کننده ی همان چیزیست که خود ادعای مبارزه با آن را دارد.

زن اول،که در تمامیت متن موج میزند،موجودیست منفعل،اغواگر،سرکوب شده،بی گانه با آنچیز که ذات انسانی است،و همینطور یک ابژه ی جنسی است.

زن دوم،در یک کلام،بصورت سلبی هر آنچیزیست که زن اول نیست،به این واسطه که زن اول،به تمامی،به آبجکتیو شدن،قطعه قطعه شدن و غیره عادت کرده و پذیرای آن بوده است،در صورتی که زن دوم چنین نیست!(زن امروز عادت نمی کند)

مرد دوم،نتیجه ی منطقی مرد اول است(کسی که بازتولید کننده ی آن چیزیست که خود ادعای مبارزه با آن را دارد)،مردی منفعل،بازنده و شکست خورده است.

توصیف زن اول با روایت مرد اول:

از(عادت کرده بودی...)تا(تنت بین کلاسیک و مدرن زن بود).

توصیف زن دوم و در آخر پایان بندی شعر و انفعال مرد دوم با نشانه ی شکستش:

از(زن امروز عادت نمیکند...)

تا(.....گاهی به یک زندگی تخمی به یک شاعر تخمی روحی چنان می دمی که البته زنی

گاهی یک پایت را می گذاری بالای شعر/ یک پایت را پایین شعر /می رینی به هرچه شعر و شاعر ولی زنی

گاهی صبح که از خواب بلند می شوی آدم حالش از قیافه ت به هم می خورد ولی زنی

گاهی کلاغ پیر با تو می خوابد ولی زنی

تو خظرناک نبودی

دردناک بودی)

_____________________________________________

کارکرد:این شعر مطابق با پایان بیندی اش،در شرایط روز کارکردی منفعل دارد،چرا که در کلیت شعر،به توصیف شرایط می پردازد و آخر خود پذیرای آن شرایط میشود،در صورتی که نیاز،نیازِ به تغییر است،تغییر هرآنچه که انسان را از ماهیتش جدا ساخته و به صورتی ناعادلانه دست به تفکیک آن زده است.در واقع نیاز امروز ما برگشت از این تفکیک و رسیدن به انسان است و نه برعکس.آنچیز،که در این شعر اتفاق نیافتاده است!این شعر،شرایط را پذیرفته و همانطور که مرد اول بازتولید کننده ی شرایط میشود؛این شعر نیز،همین شرایط را بازتولید میکند!

شهاب الدین قناطیر_نوید کریمیان

13تیر94

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 23:40 |

معرفی بوطیقای شب

1- بوطیقای شب به خوانشی باز از شعر معاصر می پردازد. این کتاب شامل سه مقاله درباره­ ی نیما،یک مقاله درباره­ ی شاملو، یک مقاله درباره­ ی اخوان ، یک مقاله درباره ­ی دکتر شفیعی کدکنی و یک فصل با عنوان " همپوشانی موتیف ­ها در شعر معاصر" است.بوطیقای شب به آن بخش از ادبیات ایران می­ پردازد که مفاهیم رانده شده را احضار می ­کند و قوام می ­بخشد و در فاصله‌ای می‌ایستد که رصد کردن اتفاقات امری اجتناب ناپذیر است. نگاه از این منظر به شعر معاصر عموما پهلو به پهلوی اجتماع و اجتماعی‌گری پیش می‌رود و سویه ای از شعر را هدف می‌گیرد که در واقع واکنش و کارکرد شعر است در قبال جریان و گفتمان حاکم که با زیر ساخت فکر ایرانی ارتباط مستقیم دارد و از دیر باز همواره برای شاعران مساله بوده است.

در این کتاب موتیف­ هایی چون: " انسان"، " آزادی"، " تعهد اجتماعی" و " زندگی" در شعر معاصر تحلیل می­شوند و شکل مواجهه با آنها از دغدغه ­های مولف است.

بوطیقای شب به سه   شهر همدان دکتر پرویز اذکایی، استاد علیرضا ذکاوتی قراگوزلو و دکتر قهرمان شیری تقدیم شده است.

 

2- - کتاب نور از دهان کاری  با خانم زهرا حیدری است. این کتاب شبه شعرهایی از متون نثر عرفانی مثل تذکره الاولیا عطار، شرح شطحیات روزبهان بقلی، مرصادالعباد نجم الدین رازی، تمهیدات عین القضات و سوانح العشاق احمد غزالی است. همراه با مقدمه ای پنجاه صفحه ای که مختصری درباره شکل تخیل در این شبه شعرها است که در جاهایی با بعضی از شعرهای امروز تعدادی از شاعران با نگاه سلبی مقایسه شده است شاعرانی مثل شمس لنگرودی، علی باباچاهی، رسول یونان، گروس عبدالملکیان، علیرضا پنجه ای، محمد آزرم، علی عبدالرضایی و ابوالفضل پاشا.

3- مجموعه شعرشهر که حاصل تلاش وی در یک سال اخیر است.

هرسه کتاب را نشر نصیرا چاپ کرده است

 

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 8:9 |
 

شعری از مجموعه شعر " شهر "

بیایم آفتابی عاشقانه را بکارم بر لبت
و دست هایم رها باشد رها
دست هایی که مرا با تو در میان می گذارد
مرا با اشیا
با فارسی
با جنگ
با زن
با ید الله
با دختری کُرد به اسم هانا
با زنی که مونسم بود
مرا با تن خودم
و دست هایی که بال نبودند وبال بودند
آدم با دست هایش آدم است
به تو با دست هایم فکر می کنم
دست هایم فلسفه ی دستشویی است
و تاریخ مرا دست هایی نوشتند که دست نبودند
آفتابی عاشقانه را از لبت بر می دارم
اسمت را رو به آسمان فریاد / داد می زنم
ای زنی که قبل از زن سیاسی بودی
و عشق دست های تو بود دست های تو
که همه جا با تو هست
به بچه هایت بگو علیرضا نوری شاعر بدی نبود
بگو تو اول دست به دگمه هایم بردی
بگو تو اول گفتی آدم با دست هایش آدم است

مرا با تنم تنها بگذار
با تنم
تنم
این جمهوری کثیفِ عاشقِ 85کیلویی رها شده در تنم
من از فارسی طلبکارم
دست هایم را طلبکارم
دست های معشوقه و معشوقه هایم را
دست های همشهری نازنیم عین القضات را
دست های وارطان را
160میلیون دست از فارسی طلبکارم
دست هایی که در دستشویی جایشان خالی است
دست هایی که روی تخت جایشان خالی است
به بچه هایت بگو
من دست نداشتم
وگرنه عاشق بدی نبودم

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در سه شنبه دوم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 14:29 |
در این چند سال اخیر در دانشکده های ادبیات نسبت به شعر امروز نگاهی شکل گرفته است که ریشه اش در نوع نگاه دکتر شفیعی کدکنی است. این که شعری شعر است که در حافظه بماند و مقیاسش این است که مثلا چند نفر آن شعر را در خاطر دارند. این که دکتر شفیعی حق در خوری بر گردن ادبیات دارد شکی نیست و باز این که او یکی از چند مصحح معدود اما معتبر ماست چای چون و چرا نیست. اما آنجا که او در مورد شعر امروز حرف می زند داستان فرق می کند. او هنوز با متر و معیار دهه ی چهل و یا حتا قبلتر به شعر نگاه می کند. غافل از اینکه که شعر امروز دیگر شعر حافظه نیست شعری است که به حافظه خیانت می کند .شعری است که تو باید با آن به عنوان موجودی زنده زندگی کنی. دکتر شفیعی در جایی از مبانی نظری شعر امروز می ایستد که خطرناک ترین جای ممکن است . جایگاه یکه ای که ادبیات دانشگاهی برای او تراشیده .از او بتی ساخته که نوبرآمدگان را به پرستشش وا داشته است و همین عامل در تکثیر و تایید نظرات او بسیار تاثیر گذار است. دکتر شفیعی به جای اینکه پلی باشد بین شعر کلاسیک و شعر نوقدمایی معاصر، می توانست وجه رادیکال ادبیات دانشگاهی باشد. اما او هیچگاه اهل این خطر نبود و نخواست یا نتوانست از جایگاه یکه ی استادی پایین بیاید و به عنوان شاعری اهل خطر آب در خوابگه مورچگان بریزد. او بر گردن ادبیات فارسی حق در خوری دارد اما کاش با ناخنش قلب شعر فارسی را گشاد می کرد

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 10:30 |
شعری از مجموعه ی تنیدن

دوباره برایت شعر می نویسم
اگر چه خواب
در چشم ما همیشگی ست
و لباس هایم را
دوستانت اتو می زنند
اگر چه
درختان و جدول های خیابان مشکوکند
و برای بهار
نایی نمانده است
اگر چه ما شاعران
از هر انگشتمان
یک زن می ریزد
دوباره برایت شعر می نویسم
جهان بدون شعر
زنی است
که صورتش سوخته است

دانلود رایگان تنیدن http://nashreparis.com/812

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 15:13 |
دکتر امید طبیب زاده

همدان آدم های بزرگ کم ندارد. انسان هایی که به معنای واقعی کلمه اهل تحقیق اند. انسان هایی که به قولی جهانی اند بنشسته در گوشه ای.دکتر امید طبیب زاده عضو گروه زبان شناسی دانشگاه بوعلی است که من چند سالی دورادور شاگرد کتاب هایش بوده ام. در این سالها چند باری خواستم سری به دانشگاه بوعلی بزنم و دقایقی کنارش باشم که به هر دلیل نشد فقط یکبار آنهم در زمین فوتبال دانشگاه چند دقیقه ای همکلام استاد شدم. اولین بار کتاب " تحليل وزن شعر عاميانه فارسي " دکتر نگاه مرا به وزن شعر فارسی وسیعتر کرد شاید باعث شد نگاه صمیمانه تری به وزن و حتا شعر عامیانه داشته باشم.در این زمانه ای که بلاهت ، انسان ایرانی را به مرگ دائمی نزدیک می کند. بودنِ انسان هایی مثل دکتر طبیب زاده زنده نگه داشتن شکل و شیوه ی اندیشیدن است.دوستان اهل ادبیات حتمن کتاب " نگاهی به شعر نیما " را خوانده اند. کتابی که در شناخت نیما می تواند کتاب قابل تاملی باشد.درود به شرافت انسان هایی که هنوز به شرافت قلم اعتقاد دارند.

آثار دکتر طبیب زاده

1- تحليل وزن شعر عاميانه فارسي، تهران، انتشارات نیلوفر،1382

2- پژوهشهاي زبانشناسي ايراني (1)، جشن‌نامة دكتر علي‌اشرف صادقي، تهران، انتشارات هرمس، 1382

3- پژوهشهاي زبانشناسي (2)، جشن‌نامة دكتر يدالله ثمره، همدان، انتشارات دانشگاه بوعلی سینا، 1383

4- ظرفيت فعل و ساختهاي بنيادين جمله در فارسي (براساس نظريه دستور وابستگي)، تهران، نشرمرکز، 1385

5-نگاهی به شعر نیما؛ دربارۀ چگونگی شکل گیری نظامهای شعری، تهران، نیلوفر، 1387

6- وزن شعر فارسی از دیروز تا امروز» (مجموعه مقالات اولین هم‌اندیشی شعر فارسی و زبان‌شناسی)، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۹۰

7-جشن‌نامهٔ ابوالحسن نجفی»، تهران: انتشارات نیلوفر، ۱۳۹۰

8-دستور زبان فارسی: براساس نظریۀ گروه‌های خودگردان در دستور وابستگی»، تهران: نشر مرکز، ۱۳۹۱

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ و ساعت 10:50 |
 

همدان شهر برف های تاریک

شهر خوابیده تا ابد پشت الوند

همدان شهر بدون تو

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ و ساعت 9:54 |
درخت زبان گنجشک بودم

زبانم را بریدند

درختم را کشتند

از من چه می تواند

باقی مانده باشد

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۳ و ساعت 11:40 |
هرکس می میرد
در من شمعی روشن می شود
شده ام امام زاده ای در عصر قاجار
کذایی
کذایی
به پُفی بندم

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ و ساعت 10:45 |