در این چند سال اخیر در دانشکده های ادبیات نسبت به شعر امروز نگاهی شکل گرفته است که ریشه اش در نوع نگاه دکتر شفیعی کدکنی است. این که شعری شعر است که در حافظه بماند و مقیاسش این است که مثلا چند نفر آن شعر را در خاطر دارند. این که دکتر شفیعی حق در خوری بر گردن ادبیات دارد شکی نیست و باز این که او یکی از چند مصحح معدود اما معتبر ماست چای چون و چرا نیست. اما آنجا که او در مورد شعر امروز حرف می زند داستان فرق می کند. او هنوز با متر و معیار دهه ی چهل و یا حتا قبلتر به شعر نگاه می کند. غافل از اینکه که شعر امروز دیگر شعر حافظه نیست شعری است که به حافظه خیانت می کند .شعری است که تو باید با آن به عنوان موجودی زنده زندگی کنی. دکتر شفیعی در جایی از مبانی نظری شعر امروز می ایستد که خطرناک ترین جای ممکن است . جایگاه یکه ای که ادبیات دانشگاهی برای او تراشیده .از او بتی ساخته که نوبرآمدگان را به پرستشش وا داشته است و همین عامل در تکثیر و تایید نظرات او بسیار تاثیر گذار است. دکتر شفیعی به جای اینکه پلی باشد بین شعر کلاسیک و شعر نوقدمایی معاصر، می توانست وجه رادیکال ادبیات دانشگاهی باشد. اما او هیچگاه اهل این خطر نبود و نخواست یا نتوانست از جایگاه یکه ی استادی پایین بیاید و به عنوان شاعری اهل خطر آب در خوابگه مورچگان بریزد. او بر گردن ادبیات فارسی حق در خوری دارد اما کاش با ناخنش قلب شعر فارسی را گشاد می کرد

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 10:30 |
شعری از مجموعه ی تنیدن

دوباره برایت شعر می نویسم
اگر چه خواب
در چشم ما همیشگی ست
و لباس هایم را
دوستانت اتو می زنند
اگر چه
درختان و جدول های خیابان مشکوکند
و برای بهار
نایی نمانده است
اگر چه ما شاعران
از هر انگشتمان
یک زن می ریزد
دوباره برایت شعر می نویسم
جهان بدون شعر
زنی است
که صورتش سوخته است

دانلود رایگان تنیدن http://nashreparis.com/812

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 15:13 |
دکتر امید طبیب زاده

همدان آدم های بزرگ کم ندارد. انسان هایی که به معنای واقعی کلمه اهل تحقیق اند. انسان هایی که به قولی جهانی اند بنشسته در گوشه ای.دکتر امید طبیب زاده عضو گروه زبان شناسی دانشگاه بوعلی است که من چند سالی دورادور شاگرد کتاب هایش بوده ام. در این سالها چند باری خواستم سری به دانشگاه بوعلی بزنم و دقایقی کنارش باشم که به هر دلیل نشد فقط یکبار آنهم در زمین فوتبال دانشگاه چند دقیقه ای همکلام استاد شدم. اولین بار کتاب " تحليل وزن شعر عاميانه فارسي " دکتر نگاه مرا به وزن شعر فارسی وسیعتر کرد شاید باعث شد نگاه صمیمانه تری به وزن و حتا شعر عامیانه داشته باشم.در این زمانه ای که بلاهت ، انسان ایرانی را به مرگ دائمی نزدیک می کند. بودنِ انسان هایی مثل دکتر طبیب زاده زنده نگه داشتن شکل و شیوه ی اندیشیدن است.دوستان اهل ادبیات حتمن کتاب " نگاهی به شعر نیما " را خوانده اند. کتابی که در شناخت نیما می تواند کتاب قابل تاملی باشد.درود به شرافت انسان هایی که هنوز به شرافت قلم اعتقاد دارند.

آثار دکتر طبیب زاده

1- تحليل وزن شعر عاميانه فارسي، تهران، انتشارات نیلوفر،1382

2- پژوهشهاي زبانشناسي ايراني (1)، جشن‌نامة دكتر علي‌اشرف صادقي، تهران، انتشارات هرمس، 1382

3- پژوهشهاي زبانشناسي (2)، جشن‌نامة دكتر يدالله ثمره، همدان، انتشارات دانشگاه بوعلی سینا، 1383

4- ظرفيت فعل و ساختهاي بنيادين جمله در فارسي (براساس نظريه دستور وابستگي)، تهران، نشرمرکز، 1385

5-نگاهی به شعر نیما؛ دربارۀ چگونگی شکل گیری نظامهای شعری، تهران، نیلوفر، 1387

6- وزن شعر فارسی از دیروز تا امروز» (مجموعه مقالات اولین هم‌اندیشی شعر فارسی و زبان‌شناسی)، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۹۰

7-جشن‌نامهٔ ابوالحسن نجفی»، تهران: انتشارات نیلوفر، ۱۳۹۰

8-دستور زبان فارسی: براساس نظریۀ گروه‌های خودگردان در دستور وابستگی»، تهران: نشر مرکز، ۱۳۹۱

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ و ساعت 10:50 |
 

همدان شهر برف های تاریک

شهر خوابیده تا ابد پشت الوند

همدان شهر بدون تو

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ و ساعت 9:54 |
درخت زبان گنجشک بودم

زبانم را بریدند

درختم را کشتند

از من چه می تواند

باقی مانده باشد

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۳ و ساعت 11:40 |
هرکس می میرد
در من شمعی روشن می شود
شده ام امام زاده ای در عصر قاجار
کذایی
کذایی
به پُفی بندم

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ و ساعت 10:45 |
کتاب بوطیقای شب مجوز گرفت ( انتشارات نصیرا)

بوطیقای شب ( خوانشی باز بر شعر معاصر )
مقالاتی درباره ی
نیما ( سه مقاله)
شاملو ( یک مقاله)
اخوان (یک مقاله )
شفیعی کدکنی ( یک مقاله )
و
فصلی در هم پوشانی موتیف ها در شعر معاصر

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در سه شنبه هشتم مهر ۱۳۹۳ و ساعت 21:16 |
از دیدن بیژن الاهی ( نگاهی به شعر و شاعری بیژن الاهی) //// علیرضا نوری

این مطلب در شماره 31 (شهریور 93) ماهنامه تجربه چاپ شده است

امروز که در جویها نظر می بندیم
و دیدن روی خویش
یعنی مرگ (بیژن الاهی)
1
بگذارید تکلیف یک موضوع از همین اول مشخص باشد : بیژن الاهی نه مدرن ترین شاعر معاصر است و نه هر " ترینِ " دیگری. این عادت فرهنگ ایرانی است که پشت هر مفهوم و اسم و شیئ برچسب "ترین " را می چسابند و دنبال انتخاب یکی و ترجیح دادن آن بر دیگری است و ذهن را تا سنتز اتصالی دلوز پیش می برد. رفتاری که در پی بر کشیدن یکی است و می خواهد آن را به هر دلیل بالای منبر بنشاند و نشان دهد او چه جایی داشته که دیگران علاوه بر نداشتن اش از آن غافل بوده اند.فرهنگ ایرانی از دیرباز با این رفتار خو گرفته و هر جا که دستش رسیده پدری برای خود تراشیده و آن را پرستیده است.پدر شعر فارسی، پدر شعر نو، پدر آوانگارد، پدر پست مدرن، پدر متفاوت، پدر ساده نویسی، پدرشعر زبان، و پدر های دیگری که بعدا متولد می شوند و سن شان کمتر از پسرهای خویش است. هفت هشت سال پیش به یکباره نصرت رحمانی را از زیر خاک برکشیدند و برایش چنان به به و چه چهی راه انداختد که انگار او تنها شاعر معاصر بود و مابقی شعر نگفتند هر کسی هر حرفی می زد اول یادی از نصرت می کرد و او تبدیل به پزی متفاوت برای شاعران و منتقدان متوسط الحال شده بود و این البته هیچ ربطی به شاعرانگی نصرت رحمانی نداشت که او انصافا شاعری خواندنی است و در جای خودش جایگاهی در خور دارد اما این چه رسمی است که هر از گاهی یکی را از قبرش بیرون می کشند و بدن بدون اندامش را برای دیدن شدن سلاخی می کنند .این روزها هم که دور، دور بیژن الاهی است که با پسوند ترین او را سلاخی می کنند. فیس بوک و صفحه هایش پر می شود از تک سطرها و تک جمله های الاهی که آی ملت ببینید و بخوانید که این بیژن چه الاهی بوده در شعر معاصر. انگار نه انگار که بیژن الاهی سی سال تمام همچنان بود و هیچکس ندیدش. تا چند سال قبل به غیر از عده ای بسیار معدود حتا خیلی ها بیژن الاهی را شاعر نمی دانستند حالا که الاهی مد شده همه بر جنازه اش انگشتی فشار می دهد که یاالله بلند شو تو عجب شاعری بودی. عجیب ترین بودی و البته این باز هم هیچ ربطی به شاعرانگی او ندارد که اتفاقا او شاعری از جنس شاعران با هویت است که این هویت را از شعرش کسب می کند نه از جریان ها و آرمانهای سیاسی و باز البته شکل و شیوه ی زندگی او در این سه دهه بر پیچیدگی اش کمک کرده تا او همواره در هاله ای از ابهام و دست نیافته گی باقی بماند.
2
بیژن الاهی نه یکه است و نه شاعری منحصر به فرد اما شاعر است و خیلی هم شاعر است او بر آمده از دل یک فرهنگ التقاطی است که با هوش و ذکاوتش دریافته بود می توان از رودخانه ی نیما آب برداشت و از جای دست نخورده اش برداشت. الاهی و دیگر شاعرانِ دیگر به نیمای متاخر نظر داشتند به نیمایی که به یک ساخت و پرداخت محکم در شعر رسیده بود و هر کلمه را در بستر واقعی خود قرار می داد.دیگری ها از نیما یاد گرفتند کلمه به تنهایی هویت دارد و در همنشینی هویت تازه ای پیدا می کند و در شعر آنها بود که کلمه چهره ی واقعی خود را مشاهده می کرد.همین ساخت محکم از مشخصه های شعر الاهی است شعری که این روزها در دو مجموعه با عنوان " دیدن " و "حلاج الاسرار" توسط نشر بیدگل چاپ شده که فضای ذهنی شاعرش را به خوبی بعد از سی چهل سال با شعر امروز فارسی در میان می گذارد.شعر بیژن الاهی چند نکته ی بارز و حائز اهمیت دارد که برای من وجه اولش ساخت آن است. شعرهایی بسیار ساختمند که شاعرش آن را آن قدر ورز داده که مولای درزش نمی رود و از همین زاویه است که اغلب شعرها کوتاهند. می خواهم ضبط و ربطی قائل باشم بین کوتاهی شعر و ساختمند بودن آن که دو نمونه ی بارز آن نیما و الاهی هستند.در کارهای کوتاه است که شاعر می تواند برشی آنی از جهان و دریافت خود ارائه دهد و بعد از آن بنشیند و کلمات را در زندگی جدیدشان تعریف کند اینجا بحث بر سر کسانی مثل نیما و الاهی است که شعر را به حال خود رها نمی کنند و گرنه خیلی از شاعران اسم و رسم دار شعرهای کوتاه نوشته اند که فاقد ساخت است و آنچه از کار در آمده کلماتی است که بوسیله ی یک شور محدود شاعرانه کنار هم نشسته اند و هیچ نشانی از سخت گیری شاعر در آنها نیست. اما شعر الاهی را به سختی می توان دست کاری کرد و چیزی بهتر در آورد. شعرهای " دیدن " به قول داریوش کیارس: "جز چند تایی همگی ظرف چهار سال (47،48،49و 50)سروده شده است و دوره ی میانی زندگی او را در بر می گیرد"(دیدن،بیژن الاهی، بیدگل، 1393، صفحه ی آخر). این شعر ها نشان دهنده ی نگاه الاهی قبل از هر چیزی به ساخت شعر است به اندام وارگی و پیوند ارگانیک عناصر باهم ، به شکل مراوده ی کلمات در یک بستر، به ذات کلمه در بطن یک شعر."پدرم کجاست ؟ کو مادر من؟ / خوابم نمی برد بس که تَرَم/ چرا نمی سوزم از این روشنی/ که بافته ام؟/ اما یک شب/ مادران مرا میان علف می یابند/ که شفا یافته ام /(دیدن، 134) این شعر و شعرهایی از این دست بر خلاف ظاهر کوتاهی که دارند بعد از تمام شدن ، بعد از سطر آخر، تازه شروع می شوند و همین اندام وارگی را در ذهن خواننده حفظ می کنند این کلمات و شکل همنشینی آن ها است که ذهن مخاطب را سمت و سو می دهد و از آن شعر دیگری طلب می کند شعری که در نزدیکترین جای ممکن به شعر اصلی نفس می کشد: " آن پرنده که بالای کوه / خانه ساخته/ از برف همیشگی/ نمی شود شناخته/ می گوید بیا بیا/ چرا نیایی اینجا/ می داند نمی شود به پا آمد می داند/ می داند میان راه می افتم/ او هم این را می خواهد/ تا بیاید مرا بلند کند/ ببرد آن بالا رنگ برف کند"(دیدن،140)حسن این شعرها در ارتباط فضا و زمینه است که در ساختی محکم تبدیل به شعری دیگر می شوند اینجا دلم می خواهد پای احمد رضا احمدی را وسط بکشم و کنار الاهی به تماشایش بنشینم شاعری که می توان به لحاظ ساخت شعر و نوع تخیل در مقابل بیژن الاهی قرار داد. همانقدر که الاهی به ساخت اهمیت می دهد احمدی از آن فرار می کند هر چقدر که گذشته ی زبان و سنت شعر و نثر فارسی در شعر الاهی حضور دارد جایش در شعر احمدرضا خالی است اما آنچه باعث شد این دو نام را مقابل هم قرار دهم شباهت آنها در شکل و نوع تخیل شان است تخیلی رها که واژه را در نشستن کنار واژه ی دیگر آزاد می گذارد از همین زاویه است که در شعر هر دو نحو زبان نحو متفاوتی است البته با این تفاوت که الاهی این نحو را در خدمت ساخت شعر در می آورد و احمدرضا آن را از چنگ ساخت رها می کند.
" شعر دیگر" نگاه سلبی به جریان های رایج شعر معاصر بود که می خواست در جایی از اندام شعر معاصر بایستد که تا آن روز کمتر مورد توجه بود اگر بخواهیم نگاهی تاریخی به شعر معاصر بیندازیم و در پی آن باشیم که گسست ها و بزنگاه های حساس آن را رد یابی کنیم باید جریان مسلط دهه ی چهل و پنجاه را به آرامی کنار بزنیم و انگشت جایی بگذاریم که خواسته یا ناخواسته تا امروز کمتر دیده شده است شعری که به ذائقه ی مخاطب دوره ی خودش خوش نمی آید و با آرمان گرایی هایی آن دوره همخوان نیست .شعری که دوست ندارد به واسطه ی کد گذاری نگرش ها و سویه های سیاسی خوانده شود و البته گاهی از آن ور بام می افتد و ردپای اجتماع را از خودش دور می کند شعر آوانگارد که با هوشنگ ایرانی و تندر کیا راه خود را کج کرده بود به در خانه ی شعر و شاعران دیگر می رسد شاعرانی جوان و حساس که دریافته بودند پیشنهادهای نیما حیاط خلوتی هم دارد که برای خود دنیای مجزا و متفاوتی است.بیژن الاهی ، پرویز اسلام پور، بهرام اردبیلی ، فیروز ناجی، هوشنگ چالنگی، هوتن نجات ، حمید عرفان و دیگرانی از شعر آرمانگرای دهه ی چهل راه کج کردند و شعر را در فضا و بستر دیگری آفریدند . بستری که تلفیقی از اشراق و کلمه و پیچیدگی و تخیل متفاوتی بود.که نمی خواست تن به چنگال شعر متعهد بدهد.چنگالی که شاعرش را آنقدر در میان مشتش فشار می دهد که در نهایت شاعر به شکل قطره آبی از کف می چکد.این شعر اما با جامعه اش فاصله ای قابل لمس دارد و کمتر ردپایی از اجتماع در آن دیده می شود. زهد مدرنی که شاعران دیگر به آن دچار شدند شاید ریشه در اجتماع گریزی آنان داشت که این گریز که معنای طرد شدن هم دارد که در شعر آنها نیز تاثیرات خود را گذاشت.و شعر را گاهی تا پستوهای نا مفهومی پیش برد" تا قناره کند عایشه/ از مرغول عایشه/ دوگانه می خسبد/ دوگانه می کپد/ به درک/ به درک ابر خشی می گذرد/ به خش خشی/ در آسمان ده مسلخ همجدار/ و مهرگیا/ دقیه یی به درک"(دیدن، 103)این تعقید که در شعر الاهی بسامد بالایی دارد که شعر او را گاه تبدیل به معادله ای چند مجهولی می کند که تنها راه چاره لذت بردن از فضاسازی و تخیل است.
"شعر دیگر" سویه ی تاریخی خود را به نثر اشراقی ِ صوفیانه وصل می کند با این تفاوت که بستر آن را تغییر می دهد و در وجهی دیگر هویت تازه ای برای خویش می آفریند که جرقه اش را هوشنگ ایرانی زده بود این شعر همواره در درون خود از تصویرهای اشراقی ارتزاق می کند و دنیایش را دور از برداشت و قرائت آنی شکل می دهد . در وجه ادراکی هم پیچیدگی های خاص خودش را دارد پیچیدگی که تلاش می کند برآیند دنیای وهم آلود مدرن با نگرش اشراقی باشد. باید ببینیم این دیگر بودن این دیگریت نسبت به چه موقعیت یا هویتی اعلام استقلال می کند این دیگریت آیا نگرشی انتزاعی است که بر پایه ی متفاوت نویسی در دوره ای شکل می گیرد یا بر اساس کجروی از یک سری اصول زیبایی شناسی مسلط برای خود موقعیتی توپولوژیک قائل است ."شعر دیگر " مکانمندی نوعی نگرش به شعر است که تلاش می کند کلمه را در یک بستر جدید بنشاند و برای آن هویتی تازه تعریف کند" رخ بیرون می گذاری از هر نیزار/ گرچه ماه نیستی/ و می شناسم حشراتی سیاه/ که مهتاب می شوند/ بس که می ترسند/ از مهتاب"(دیدن، 164). شعر های الاهی شعر های " منِ" غایب اوست منی که همواره جایش را به " اوی" حاضر می دهد این جابجایی زاویه ی دید شعر دیگر را نسبت به اغلب جریان های شعر معاصر فارسی متفاوت می کند.شعری که همه ی امور را سر راست و واضح می خواهد .شعر مسلط در دهه ی چهل و پنجاه شعری است که در یک تثلیث گیر کرده تثلیثی که البته پیشنهاد های در خور و قابل تاملی برای شعر داشت مثلث شاملو ، اخوان و فروغ آنقدر گسترده و جاندار است که چند دهه شعر فارسی را تحت تاثیر قرار می دهد و نکته ی حایز اهمیت اینجاست که "شعر دیگر" در اوج شاعرانگی این شاعران از قواعد آنها عدول می کند و استقلال خود را به شکل شعری متفاوت و البته آوانگارد اعلام می کند و تن اش را از دسترس مخاطبِ دچار هیجان شده دور نگه می دارد.
شعر دیگر تنها شعرِ شنیدن نیست بلکه درگیری با چهره ی شعر است نمی شود این شعر را شنید باید آن را دید و چگونگی ازدواج کلمات را تشریح کرد شاید شعر دیگر همان شعری باشد که واکنش قبل از نقد را به بازی می گیرد."شعر دیگر" انقطاع از سنتی رایج در دهه ی چهل است که برای شعر هویتی انقلابی می تراشد هر چند شعر دیگر خود رفتاری انقلابی با مفهوم شعر در آن دوره است و نمی خواهد سهل الوصول باشد. که نمونه ی بارز آن شعر بیژن الاهی است. الاهی شاعر آن بخش از هویت انسان ایرانی است که فردیت اش را دور از اجتماع و بلبشو تعریف می کند" آن را که صدام می کند/ چگونه صداش کنم/ صدام می کند از من به فرار/ به گردش که نمی رسم، خودم را حالا/ می زنم به مردن، شاید/ که نزدیک شود شاه – پسر/ بوم کند"( دیدن،135). در مجموعه ی دیدن اگر بخواهیم دنبال مفهومی با بسامد بالا باشیم مفهوم تنهایی از درون اغلب شعرها دست اش را بالا می گیرد تنهایی ی که شاید از درون اجتماع به شعر و شاعرش تحمیل می شود و او را در دنیای فرساینده ی تنهایی فرو می برد.
بیژن الاهی این روزها بخت اش بلند است آنقدر بلند که کمتر شاعری است که از او شعری یا سطری در صفحه ی مجازی اش منتشر نکرده باشد. این تب خاصیت انسان و فرهنگ ایرانی است که همواره نخبه هایش را می کشد تا برای شان جشن بگیرد.و این شعر ناب که لذتی است بس علیم: "دائماً زنگ میزنند ___ آقا،/ آنچه نبایدبشود شده. بعد/ قرار ملاقات میگذارند. اما/ درِبی صاحب را که هیچ کس نمییابد،/ که هیچ کس نمیداند/ که باز میشود به حیاط،/ به یک درختِ گردوی گِردهها کلاغها نهفته در نمیدانم/ کجاهای این سرِ دنیای کوفتی /.این جا که همیشه می نشینی وچای هم میزنیّ وبه ابرها/نگاه میکنی/ که دائماً بزرگ می شوند و کوچک و این قدر،خلاصه، دقیقه دقیقه که انگار /بازمان میرقصند./ گاهی اتفاق می افتد غروبها/ چیزی انگار گُمت شده باشد، بعد / می بینی از نبودِ نور بوده وقتی آن رفیقِ قدیمی/کلید چراغ را میزند ___ سلام استاد، چرادرتاریکی نشسته ای"(دیدن،114)

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۳ و ساعت 23:10 |
یکی از اشتباهات تاریخی اهل ادب در سیر تاریخ ادبیات فارسی این است که فکر می کنند بعد از حمله ی اعراب تا دو سه قرن شعر فارسی تعطیل بوده است و همه رفته اندبرای حمله ی تازیان یا سینه چاک کنند یا جامه بدرانند این اشتباه تاریخی شاید از کتاب تاریخ ادبیات صفا شروع می شود یا به بیانی دیگر با آن به عنوان نگرشی مسلط تثبیت می شود و البته دو قرن سکوت دکتر زرین کوب هم بی تاثیر نبوده است اما نکته اساسی اینجاست فرهنگی که حتا مراسم آیینی اش را با شعر برگزار می کند چطور می تواند دویست، سی صد سال شعر ننویسد و در خواب باشد. دکتر احمدعلی رجایی در کتاب پلی میان شعر هجایی و عروضی فارسی می نویسد : " خلاف عقل است که مردم ایران با آن تمدن دیرباز و آثار شعری کهن، از سقوط دولت ساسانی تا هنگامی که نخستین قطعات شعر فارسی بدان منسوب است یعنی نزدیک سه قرن چیزی نسروده باشند.....خلاف عقل است قومی ظریف طبع و موزون که بر طراز جامه و کناره ی فرش و حاشیه ی سفره و زه کلاه و قبه ی سپر و قبضه ی خنجر و پهنه ی شمشیر و دسته ی تازیانه و دور قدح و لب جام شعر می نویسد بناگاه سیصد سال لب از گفتن چنان بندد که گویی دهان در چهره زخمی بود و به شد" (پلی میان شعر هجایی و عروضی فارسی در قرن اول و ترجمه ای آهنگین از دو جز قرآن مجید، به اهتمام و تصحیح احمدعلی رجایی،چاپ اول 1353، چاپ دوم 1391، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، صفحه ی نه و ده ). در تاریخ ادبیات ما از این اشتباهات کم نبوده به گونه ای که الان به عنوان امری مسلم در بسیاری از دانشکده های ادبیات تدریس می شود و دانشجویانی که کارشان استفاده ی یکبار مصرف از کالاهای ادبیات است ذره ای زحمت تامل و تعقل به خود نمی دهند که چطور می شود سیصد سال شعر در یک فرهنگ تعطیل باشد و حنظله ی بادغیسی و محمدبن وصیف سگزی فی البداهه بنشیند و شعر بسرایند. نادیده گرفتن دو قرن شعر فارسی علاوه بر مشکل تاریخ نویسی در فرهنگ ما که اتفاقا مشکلی اساسی است می تواند ریشه های سیاسی هم داشته باشد . آنهایی که دستور می دادند مراسلات و مکاتبات کشور به زبان عربی انجام شود همان ها هم در لاپوشانی این دویست سال بی تاثیر نبودند. به گمانم اگر در دانشکده های ادبیات به جای موضوعاتی مانند گل و گیاه در ادبیات،تعداد تشبیه در شعر شاعران، به این موضوعات پرداخته شود. می توانیم در شناخت گذشته ی خویش قدمی برداریم و رو به جلو پیش برویم.

در تاریخ ادبیات ایران به دلیل شفاهی بودن فرهنگ ایرانی همواره فاصله ها ،گسست ها و مغفول مانده هایی هست که ردیابی آن جز با رجوع به ادبیات شفاهی و سینه و سینه ، فهلویات، ترانه ها - که عموما با لهجه های محلی سروده می شدند - قابل پی گیری نیستند. آنچه به عنوان شعر بعد از اسلام در تاریخ نویسی و تذکره ها بدان اشاره شده لزوما شعر مکتوب بوده و حتا همین شعر مکتوب هم در دو قرن اول زیر خروارها رویکرد سیاسی و فرهنگی مفقود شده است. تحلیل این دو قرن نه برگشت به گذشته و احضار آن است و نه کالبد شکافی تاریخی. این دو قرن مکان تغییر ذائقه ی انسان ایرانی است. تغییر نگرشی که در تعیین چگونگی و چرایی شکل ها و قالب های هنری بسیار تاثیر گذار بوده است و اگر جزئی تر حرف بزنیم شعر فارسی در این دو قرن است که پوست عوض می کند و این تغییر پوست دادن همیشه مخفی مانده است .مثل آدمی که که در طول مسیرش به یک خانه وارد می شود و بعد از مدتی با یک هویت جدید بیرون می آید حالا بعد از گذر زمان آن خانه نیست شده است یعنی همان دو قرن و آن هایی که بعد از این دو قرن به این آدم نگاه می کنند می بینند تا یک جای مسیر یک هویت داشته و در یک جای مسیر مثلا در ابتدای قرن چهار کلا ماهیتش عوض شده و هیچ نشانی از آن مسیری نیست که تغییر هویت این آدم را باعث شده است . کنار هم قرار دادن این گسست ها است که گسست های پیش رو را قابل ردیابی می کند همان دو قرن اول، قرن چها و پنج ،اوایل حمله ی مغول، اوایل قرن ده، مشروطه، کودتای 28 مرداد، انقلاب 57، جنگ، پذیرش قطعنامه، دوم خرداد، اتفاقات 88 و مواردی که پیش روست همه ی اینها را باید در راستای هم تحلیل کرد واکاوی هر کدام از این اتفاقات و حتا رخدادهای دیگر می تواند ما را به شناخت دقیقتر برساند شناخت آنچه بر ما گذشته و می گذرد حالا اگر نام این برگشت به گذشته است من این اتهام را می پذیرم. تو فکر کن مثلا سیصد سال دیگر عده ای بیایند و ببینند شعر ایران بعد از مشروطه تغییر کرده اما نه نامی از نیما هست نه شاملو نه اخوان نه فروغ .
خب برگردیم به اصل موضوع دکتر احمدعلی رجایی در همان کتاب " پلی میان شعر هجایی و عروضی فارسی " به نکته درخوری اشاره می کند: "اما ظاهرا کهنه ترین شعر دری موجود بعد از اسلام را باید همان سرودی دانست که مردم بخارا درباره ی عشقبازی های سعدبن عثمان سردار عرب (فرزند خلیفه ی سوم که در سال 56 هجری امیر خراسان شد) و خوتک خاتون ملکه ی بخارا ساخته اند که تاریخ بخارا از آن سرود بدین گونه یاد می کند:" آورده اند که این خاتون زنی بود شیرین و با جمال، سعید بروی عاشق شد واهل بخارا را در این معنی سرودهاست به زبان بخاری"(تاریخ بخارا، چاپ فرهنگ ایران، مصحح مدرس رضوی صفحه ی 56). دریغ است که از آن سرودها{ی} نرشخی کلمه ای در تاریخ بخارا نیاورده است و تنها به دوپاره از آن آقای دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب " اسما المغتالین من الاشراف فی الجاهلیع و الاسلام" برخورده و در مجله ی یغما سال 11 شماره ی 7 به صورت ذیل نقل کرده اند"
کور خمیر آمد

خاتون دروغ کنده ؟
این دوپاره چنان که دیده می شود دارای وزن عروضی است اما معنی آن دانسته نیست و به همین دلیل همه جا در برابرش علامت سوال قرار داده اند و شاید اگر روزی دیگر پاره های این سروده یافته شود بتوان معنی دقیق آن را دریافت" ( پلی میان شعر هجایی و عروضی در قرن اول و ترجمه ای آهنگین از دو جز قرآن مجید، به اهتمام و تصحیح احمدعلی رجایی،چاپ اول 1353، چاپ دوم 1391، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، صفحه ی بیست و دو و بیست و سه).
سروده هایی از این دست که اتفاقا عاشقانه است و کمی عریان همواره در ادبیات فولکلوریک فرهنگ ایرانی جریان داشته و دارد و همین تک بیت را دکتر رجایی معنی کرده که بار اروتیکی آن مشخص است. در دو قرن اول می توان پوست اندازی انسان ایرانی و همچنین رابطه ی استبداد با سانسور و لاپوشانی را پی گیری کرد.

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ و ساعت 0:2 |
علی رضا نوری به مثابه علی رضا نوری /////خسرو بنایی
----------------------------------------

مدتی ست که می خواهم بگویم که علی رضا نوری متنی از خودش می نویسد که آن را دوست دارد .لحن معیار و ضد معیار خودش را دارد و در تعبیر آدرنویی که به درستی نوشتن را خانه ش کرده است . متنی که گاه می تواند بیش از یک شعر و گاه می تواند گزاره سازی های تلخ و عریان تاریخی باشد .باید برای متن او نامگذاری کرد .اگر این فرض را بپذیریم که شعر تعریف پذیر نیست و یا با هر شاعر،شعر به تعریف جدیدی می رسد ،علی رضا هم توانسته با متن اش ، خود ش را تعریف کند . آنچه علی رضا نوری می نویسد آنچیزی ست که او می نویسد از کارکتری واحد یا یکه نیست که سعی در بازشناساندن هویت سوژه سخنگو در متن تاریخ باشد متن علی اریب بر تاریخ و تاویل ها هر روزه اش است به قول ژیل دلوزوقتی از زمان از دست رفته پروست می نوشت می گفت رمان پروست نوشتاری اریب بر زیست جهان اش می باشد .انتلکتوئلی که از ذهنیت پر حرفش می آید از هر آنچه تا با حال سخن نگفته از انحنا های مگو می آید مهم نیست چقدر این گفته ها از ضمیر دل آزار بیاید و مرز ها اخلاق زبانی را در هم ریزد. کار او در هم ریزی اخلاقی نیست که خود را پشت استعاره اخلاق عمومی موجه و منزه می کنند کار او شورشی ست که تقلا دارد زبان را از ابزار بیانگری به بیانگری بی مرز و بی قرداد با خود برساند.
بینامتینت در او نه واسطه برای نوعی دغدغه فرمی که متن را حول مرکز های کوچک اش می چرخاند .متن او گفتگویی ست که درفرم رهاست و معذب اقتصاد بیانی نیست .کارکتر سخن گو متن او از سایه روشن های ضمیر بیرون می زند و زبان به درون حفره های شنوایی اش می رسدو ضمیر نا منسجم اروتیکی اش را منسجم می کند . روشنفکری که از مرزهای زبانی وقراداد های مرسوم عبور می دهد. ذهنیت آنارشیستی که بر ای شورید ن به هر گونه سانسور از خود انتقامی گیرد و یقه روان اش را باز می کند و ذهن مذکر ش باز می گویم پاشنه آشیل اگر برای او فرض کنیم همین غلظت ذهن مذکر است که سویه های ارضا نشده اش را بیان می کند سوژه از تن تا تاریخ تحقیر شده است .متن علی شورش علیه تحقیری است که در متن هم به ارضا نمی رسد .انگار هر نوشته آغازی ست برای یک هماغوشی دیگر . رخدادی که از متن ، تاریخ ، سکسوالیته و سیاست خودش را مهیا می کند برای شعر و ضد شعری که او از تجربه عبور می دهد.

در شعر او زن هم تجسد تاریخ است هم ابژه ای همجوار و قابل لمس که با فیزیک اندام اورا به هماغوشی تاریخ ننوشته می کشاند .در جلوه های اروتیکی انگار فریبکار است و در این همانی زن و تاریخ ، او راوی مفعولیت سرنوشت تاریخی ست . .تخیل ، زن و تاریخ و این که زن همان لیبدو و موتور متحرک و دایه تاریخ است و می توان این گزاره مارکسی را اینگونه دستکاری کرد که نه جنگ که زن دایه تاریخ است. اما زنانگی در این متن چون جهان پدر سالار در جهان عینی هنوز قادر به رهایی زاویه دیدخود از ذهنیت ایجابی مذکر نیست .چرا که هنوز در بازیابی خود با تمام غریب گردانی ها لحنی مردد باقی می ماند . در یک جا شاعر است در بندی دیگرمرد و در بندی دیگر سوژه ای که به شاعر نگاه می کند .اما مخرج مشترک تمام این من ها ، کاراکتریست که قادر به انسجام خود نیست . تخیل در کار او بشدت تحلیلی و غیر تصویری ست.
عامل بازدارنده ای در شعر علی رضا نوری هست که مانع از آن می شود که ادراک شخصی و زیبایی شناسی اش در طرز عمومی تری قرار گیرد و همانا عبور او از مرز های ممنوعه ذهنیت متعارف جغرافیای شعر امروز است . ( اگر بتوان تعریفی از آن ارائه داد )
هجو و رویکردی بی ملا حظه و رک گویی لومپنی و بکارگیری لحنی که سوژه محوری متن اش را از یک فیلسوف کوچه بازاری تایک روشنفکر مبارز وگاه تا تمنای های یک انسان معمولی به امتزاج می رساند .برای همین ضربه های غافل گیرکننده اش در لحن گاهی یک مخاطب را به گونه که با گزاره هایی که آشناست جذب و در لحنی دیگر دفع می کند او هویت چند تیکه روشنفکری را به نمایش می گذارد که پایگاه ذهنی و طبقاتی تعریف شده و آشنایی ندارد . انگار سوژه سخنگو ی او هم از قعر طبقات به بالا نگاه می کند هم گاهی چون دانای کل و پرحرف در فراز تاریخ می ایستد .ضرباهنگ زبان اواز چنین چله ای رها می شود بدون آنکه مقصدی را نشانه رود .هر چه هست اودر زبان ، تجربه ناممکن رادر زمینه ناهموار روشنفکری ممکن می کند .زبانی که رک گویی های آرگو ( عامیانه ) را با ذهنیت تاریخی و عبارت سازی های رویاگون روشنفکر فاقد قدرت رااز انحنای های اغو گرانه جنسیت تا سیاست به هم آوایی می رساند .چنین مختصات گل گشادی ست که مخاطب را درلب مرز های شعر او متحیرو مردد و در هماغوشی با متن های اومعذب می کند .

+ نوشته شده توسط علی رضا نوری در یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۳ و ساعت 23:59 |